احمدی نژاد چگونه خاتمی نژاد شد!
در انتخابات ریاست جمهوری در سال 84 بخشی از کنشگران سیاسی در جبهه اصولگرایی و به تبع آن بخش بزرگی از مردم مسلمان و ولایتمدار با توجه به آرمانگرایی و روحیه انقلابی محمود احمدی نژاد، وی را شایسته بالاترین مقام اجرایی کشور دانستند. وقتی احمدی نژاد به ریاست جمهوری برگزیده شد که کشور از هشت سال سیاست زدگی و شعار زدگی خسته شده بود. هنجارهای ارزشی و اخلاقی، به سخره گرفته شده بود و تهاجم گسترده ای به مبانی و اصول انقلاب، به خصوص ولایت فقیه توسط دولت اصلاحات و بخشی از مجلس وابسته، مصائب و مشکلات زیادی برای نظام اسلامی بوجود آورده بود. روی کارآمدن دولت انقلابی و اصولگرای احمدی نژاد، برق امید و نشاط را در دل ملت زنده کرد. دولت هشتم با جدیت به نفع مردم با طرح هدفمندی یارانه ها و سهمیه بندی سوخت و احداث صدها هزار مسکن مهر، به طبقه محروم جامعه خدمت زیادی کرد و در انتخابات دورة بعد مورد استقبال بیشتر قرار گرفت. محبوبیت احمدی نژاد علاوه بر جبهه دشمنانش که گروه اصلاح طلبان به سرکردگی هاشمی رفسنجانی و خاتمی روسای جمهور گذشته بودند؛گروه دیگری را نیز علیه او برانگیخت وآن بعضی از سران اصولگرایی بودند که خودکامگی ها و قلدرمآبی های او را بر نمی تابیدند؛ البته این رفتارهای ناپسندکه بالقوه در شخصیت وی نهفته بود؛ با حضور بعضی خناسان، درکنار رئیس جمهور جسور ،امکان ظهور پیدا کرده بود. در نهایت احمدی نژاد از اصولگرایی تبرّی جست و مقابل رهبری معظم انقلاب قرار گرفت.
حالا پرسش این است که سهم کدامیک در این تحول بدشگون در افکار و رفتار احمدی نژاد بیشتر و موثرتر است؟ آیا سران اصولگرایی با حسادت و بددلی و بداخلاقی موجب طرد و جدایی احمدی نژاد شدند؟ که البته شدند!! و یا همان وسوسه گرانِ به ظاهر خیرخواه او را آنقدر بادکردند که بتدریج هاله نور در اطراف خود می دید و دولتش را کریمه می خواند؟!! اگر بخواهیم منصفانه، سهم هر دو گروه را در این تغییر و تطور، با توجه به نبودن سنجش واقعی یکی بدانیم در آن صورت آن چه می ماند ظرفیت و استعداد انحراف در محمود احمدی نژاد است.
علاوه بر جامعه، خانواده و دوستان، در نهایت حق انتخاب و عقلانیت فرد است که اثرگذار و تعیین کننده است. فلسفه بهشت و جهنم و عقاب و ثواب هم در همین حق انتخاب و عقلانیت است که مسئولیت آور است. بی تردید کسی که عقل ندارد و حق انتخاب ندارد مسئولیت نیز ندارد. رئیس جمهور باید بپذیرد که مسئول است؛ در آن صورت هم عاقل بوده است و هم حق انتخاب داشته است؛ بنابراین نمی توان مسئولیت این همه انحراف را بر دوش دوستان و خناسان گذاشت که البته خناسان وسوسه گر در دید احمدی نژاد دوستان واقعی هستند و دوستان، دشمن.
اگر قرار شود مسئولیت انحراف و خطا بر عهده آنان که در مقابل مسیر حق قرار می گیرند باشد در آن صورت هیچکس نباید پاسخگوی اعمالش باشد.
آنان که هنوز برای دیوار کج احمدی نژاد، پشت می دهند در حقیقت آب در هاون می کوبند. احمدی نژاد هم مانند هاشمی و خاتمی به صفحات افسوس و درد تاریخ انقلاب اسلامی پیوسته است.
بعد از شهدا چه کرده ايم؟
