مجموعه احادیثی از حضرت فاطمه زهرا س در نهج البلاغه و بحارالانوار

حضرت محمّد صلی الله علیه وآله و علیّ علیه السلام , والِدَین این امّت هستند, چنانچه از آن دو پیروی كنند آن ها را از انحرافات دنیوی و عذاب همیشگی آخرت نجات می دهند; و از نعمت های متنوّع و وافر بهشتی بهره مندشان می سازند

۱) قالَتْ فاطِمَهُٔ الزَّهْراء ( سلام الله علیها) :

نَحْنُ وَسیلَتُهُ فی خَلْقِهِ، وَ نَحْنُ خاصَّتُهُ وَ مَحَلُّ قُدْسِهِ، وَ نَحْنُ حُجَّتُهُ فی غَیْبِهِ، وَ نَحْنُ وَرَثَهُٔ أنْبیائِهِ.([۱])

حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) فرمود: ما أهل بیت پیامبر، وسیله ارتباط خداوند با خلق او هستیم، ما برگزیدگان پاك و مقدّس پروردگار می باشیم، ما حجّت و راهنما خواهیم بود; و ما وارثان پیامبران الهی هستیم.

ادامه نوشته

فاطمه ذات المجد و الفیض/ یا بنت خیر الناس اجمعین

شعر در وصف شهید قاسم سلیمانی

شاعر هندوستانی جناب آقای علی اصغر الحیدری پس از شنیدن خبر شهادت سردار رشید اسلام سپهبد حاج قاسم سلیمانی شعری را به سردار دل‌ها تقدیم کرد که با هم می خوانیم:

شیر بیشه‌ها بودی حضرت سلیمانی
رحمت خدا بودی حضرت سلیمانی

در مجاهدت ماندی پایدار و پابرجا
تو امید ما بودی حضرت سلیمانی

این بهشت دل گشته موج موج طوفانی
معدن دعا بودی حضرت سلیمانی

ای شهید پاینده مثل مهر تابنده
از جهان رها بودی حضرت سلیمانی

دل به یاد تو گریان دیده‌ام پر از باران
این سحر کجا بودی حضرت سلیمانی

مثل مالک اشتر یاور علی گشتی
پشت مرتضی بودی حضرت سلیمانی

در تاسی از قاسم پاره پاره تن گشتی
قاسم وفا بودی حضرت سلیمانی

جان جان جان بودی در کجا نهان بودی
جان کربلا بودی حضرت سلیمانی

ادامه نوشته

شعر حماسی احمد بابایی درباره شهید قاسم سلیمانی

در رگ حادثه، خون موج زد، آیینه شکست

شعله‌ور شد در و دیوار حرم، سینه شکست

خون مالک به زمین ریخت، خبر سنگین است

بعد مالک، به تن حوصله، سر، سنگین است

اشک آغاز جنون است، تماشا سخت است

دیدن بغض علی در غم زهرا سخت است

خون ما وجه سلوک است که سالک باقی‌ست

کشته شد مالک اگر، غیرت مالک باقی‌ست

شعله‌ور بود و به ققنوس، توسل می‌کرد

تشنه لب بود و لب آب تحمل می‌کرد

وسط معرکه غوغاست، جنون می‌رقصد

مالک انگار که در برکه خون می‌رقصد

شعله‌ور بود درِ خانه، لگد بر در خورد

داغ، مسمار شد و بر جگر حیدر خورد

شعله‌ور بود خبر، دل به صدا آمده است

خبر ار مصحف امّ الشهدا آمده است

سنگ باران شده قاسم، شده دل، خونین‌تر

این چه زخمی ‌ست که باشد ز عسل شیرین‌تر

وسط معرکه غوغاست… شکسته بالش

آمده مادر سادات به استقبالش

جلوه آیینه طلب شد غزلش کرد خدا

چه بگویم به چه حالی بغلش کرد خدا

چه بگویم به چه حالی یل ما را کشتند

قبله باقی ست فقط قبله نما را کشتند

قبله باقی ست، خدا هست، بگو با صهیون

صد چنین قبله نما هست بگو با صهیون

عاقبت مسح جنون، خون به پر و بال کشید

روضه قاسم ما نیز به گودال کشید

بت بگو، بی سروپا باش، سراپا تبریم

چند سالی ست که ما منتظر این خبریم

کدخدا را برسانید! زمان، مستِ علی ست

مالک افتاد زمین، تیغ، ولی دست علی ست

کدخدا را برسانید که خون ارزان نیست

ماجرای من و معشوق مرا پایان نیست

کدخدا را برسانید که حق تابنده ست

مالک افتاد ولی خشم مقدس زنده ست

زخم شمشیر اگر خورد به شیران… باشد

حاج قاسم یکی از مردم ایران باشد

چله‌ای هست که سردار… نه بی سر شده‌اند

همه مردم ما مالک اشتر شده‌اند

دل ما سوخت در این روضه خبر سنگین است

باکی از کشته شدن نیست، سعادت این است

مالک افتاد زمین، قیمت حسرت چند است

خوش به حالش که علی از دل او خرسند است

نوبت روضه قاسم شد و جولان دادند

روضه خوان‌ها خبر از سم ستوران دادند

یا علی، اهل حرم دست به دامان تو اند

مالک و قاسم هر عهد، شهیدان تو اند

قنفذ از یک طرف و حرمله از سوی دگر

بازهم در وسط معرکه، آهوی دگر

خبر تازه، سر قافله آوار شده

فاطمه پشت در خانه، گرفتار شده

اشک آغاز جنون است! تماشا سخت است

دیدن بغض علی در غم زهرا سخت است

سر صبحی دم از آن زلف پریشان زده‌ایم

اول روضه گریزی به شهیدان زده‌ایم

مرگ بر بی کسی و واهمه! بر عشق درود

تشنه جان داد حسین ابن علی بین دو رود

تشنه جان داد نسوزد سر گیسوی حرم

نگران بود حرامی نرود سوی حرم

وای اگر آبروی قوم غدیری می‌رفت

وای اگر دختر ارباب اسیری می‌رفت

روضه خوان گفت شبی خیمه به غارت رفته است

روضه خوان گفت که زینب به اسارت رفته است

خطبه خوان زینب کبراست بگو با صهیون

کربلا آخر دنیاست بگو با صهیون

در عطش چاره همین بود که دریا باشیم

ارباً اربا شده اکبر لیلا باشیم

سامرا تا به حلب جمع پریشانی بود

تیغ خیبر شکنی، ارث سلیمانی بود

سر طوفان شب بی حادثه بر شانه ماست

ابرها مرز ندارند سفر خانه ماست

غرش ماست که از شط مصاف آمده است

صاعقه دور سر ما به طواف آمده است

کدخدا را برسان! جلوه به زخم آکنده ست

خون ما بت‌شکنان، گور بتان را کنده است

زخم و خون آرزوی ماست، بگو با صهیون

زخم ارثیه زهراست بگو با صهیون

صبح صادق زده و ضربت آخر مانده ست

راه باز است اگر سیدعلی فرمانده ست

اشک من حسرت محض است پر از فریادم

کشته شد یار ولی یاد بتول افتادم

گریه کردیم ولی عقده ز دل باز نشد

مگر از پشت در خانه غم آغاز نشد

خواست آن فرصت عهد ازلی را نبرند

فاطمه پشت در آمد که علی را نبرند

کدخدایان نجس سرّ مگو را کشتند

یک نفر یار علی بود که او را کشتند

شعله بر بال و پر روح الامین افتاده

سوره کوثر قرآن به زمین افتاده

آن طرف نعره یک بی سروپا می‌شنوم

این طرف از پس در فضه بیا می‌شنوم

شعله‌ور شد حرم و معجر زهرا هم سوخت

روضه خوان گفت که موی سر زهرا هم سوخت

اشعار حماسی در وصف حاج قاسم سلیمانی

تو قاسم بودی و یک سلیمانی و اشتری

پیکری پاره و جامانده دست و انگشتری

 

خبر دارم که غوغایی از قاسم می آید

دارد صدای روضه ای از کربلا می آید

 

در میان آن آتش و خیمه ها

علی استخوان در گلو با بغض می آید

 

حق دارد ، در راه حق بی یاور شود

مالکش در خون خدا غرق تماشا شود

 

این درد در این واژه ها وصف نمی شود

آتش بگیر تا این احساس به جان ها رسد

 

قبل از آنکه چشم تو به خواب رود

چشم ها همه در خواب ناز بودند

 

وجودت مایه ی آرامش و امنیت بود

یک سلیمانی پدر یک ملت ایرانی بود

 

تمام افتخارمان سربازی در رکابت بود

دل علی تنها به لبخند مالک خوش بود

 

چه دعایی کردی در ولادت عمه ی سادات

که سرت در آغوش حسین بن علیع بود

 

هم شهادتت مبارک گشت و هم روزت

جمعه بود و چشم انتظاری برای ظهورش

 

عمری در جهاد بودی و آرزویت

گشت اجابت با لبخندی در قنوتت

 

شهادت فقط هنر مردان خدا بود

شهید مینگردد هر لحظه به معبودش

 

سلام ما را به ارباب برسان که ما

عاقبت گیریم راهت به سرآغاز ظهورش

 

یک قاسم سلیمانی شدن کم نبود

تمام جهان به یکباره سلیمانی شدن

حامد عقیلی

ادامه نوشته

اشعار حماسی در وصف حاج قاسم سلیمانی

متن برخی از سروده‌ها و دل‌نوشته‌های شاعران حاضر در این مراسم به شرح زیر است:
درون شهر یکی گفت رستم آمده است
و دیگران همه گفتند: آری، آمده است

و نیز همره او چند و چند مرد دگر
زریر و نوذر و گیو

و کاوه‌ی آهنگر
و کاوه‌های دگر

و پور سام نریمان و همرهان اکنون
دوباره زنده شدند...

به جنگ اهرمن این زمانه آمده‌اند...

سیدعلی موسوی‌گرمارودی

در کوچ پرستوها در همهمه گل می­‌کرد
در شور قناری‌­ها با زمزمه گل می­‌کرد

در دامن دل‌تنگی بی­‌واهمه گل می­‌کرد
در حنجره سرخش یا فاطمه گل می‌­کرد

چون عطر نجیب یاس در پنجره‌­ها جاری است
با نعره یا عباس در حنجره­‌ها جاری است

گلبانگ اذان او از ماذنه می‌­رویید
مانند گل خورشید از روزنه می‌­رویید

با تنتنه گل می­‌کرد با هیمنه می‌­رویید
در میسره می‌­جوشید در میمنه می­‌رویید

مردی که نبردی سخت با ما و منی‌ها داشت
پیکار اهورایی با اهرمنی‌­ها داشت

موسیقی چشم او با قافیه می­‌جوشید
آهنگ مناجاتش در ادعیه می­‌جوشید

با زمزمه می‌­رویید با مرثیه می­‌جوشید
آن مرد که خون او در بادیه می­‌جوشید

گل­‌های شقایق را آتش زده داغ او
داغی که فروزان خواست این کوره چراغ او

مردی که تبار او از ایل تبر بوده است
یک عمر خلیل‌­آسا همزاد خطر بوده است

قد قامت تکبیرش هنگام اثر بوده است
در حنجر فریادش طوفان شرر بوده است

مردی که پای زر زنجیر زدن داند
شیری که به روی زور شمشیر زدن داند

محمدعلی مجاهدی متخلص به «پروانه»

نه
سوگوار تو نیستم

بر آسمان می‌گریم که همچنان واژگون مانده است
بر خورشید می‌گریم که همچنان بیهوده با ابرها مجادله می‌کند

بر ماه می‌گریم که همچنان شب را به دنبال می‌کشد
اما بر تو نمی‌گریم

از کدام سیاره آمده بودی
که با زمین کنار نمی‌آمدی، مگر آنکه با گام‌هایت همراه باشد؟

به کدام سیاره برگشته‌ای
که زمین از همیشه تباه‌تر وبیهوده‌تر به گرد خود می‌گردد؟

تقدیر درخت به خاک افتادن است
تقدیر گوسفند قربانی شدن

تقدیر گرگ گلوله‌خوردن
و تقدیر آدمی جان سپردن

تو اما پشت تقدیر را به خاک رساندی
و ماندی
اما نه بر زمین
و نه در آسمان

بر نطع جاودانگی نام خداوند
در معراجی بی‌بازگشت

چگونه می‌توان تو را در سوگواری به پایان رساند؟
سوگواران ناگزیرانند

و تو ناگزیری را به پایان رسانده‌ای
نه، من باری سوگوار تو نیستم

اما پرسشی با من است
همچون ترکشی کوچک

خلیده در جگرگاه:
چگونه از قطعنامه تحمیلی بیرون ماندی؟
و کربلای خود را به فرجام رساندی؟

قطعنامه یکایک ما را حتی از خاطر خود ما برد
چندان که اربعین ما
پیاده به کربلا رفتن شد
و اربعین تو رستاخیزی است که جهان را سراسیمه می‌کند

یوسفعلی میرشکاک
 

ادامه نوشته

بیانیه سازمان بسیج اساتید مراکز آموزش عالی استان گیلان

بسم الله الرحمن الرحیم

مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَی نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِیلًا

از ميان مؤمنان مردانى‏ اند كه به آنچه با خدا عهد بستند صادقانه وفا كردند برخى از آنان به شهادت رسيدند و برخى از آنها در انتظارند و [هرگز عقيده خود را] تبديل نكردند. (احزاب ۲۳)

شهادت هنر مردان خداست و قاسم سلیمانی از مردان خدا بود او هنرمند بود و توانست مروارید شهادت را از اعماق اقیانوس ایمان و اخلاص صید کند. شهدِ گوارای شهادت، بر سردار دلها مبارک و سوگِ اسوه دلیران بر هموطنان عزیز تسلیت.

از سواحل مدیترانه تا تنگه باب المندب؛ از لبنان تا یمن، از غزه تا عراق و از شام تا افغانستان؛ کوهسار و صحرا با صدای گامهای استوارش آشنا بود. دشمنان از سایه اش می هراسیدند و دوستان به خود می بالیدند. چه بی پروا زمین و زمان را، برای آزادی انسانها و استقلال ملتها در می نوردید و فارغ از نان و نام برای امنیت و آرامش امت اسلام می جنگید.  جرعه جرعه مهربانی و محبت را با همه زبانها بر سربازان عاشقش نوشاند و قطعه قطعه خاک سرزمینشان را از لوث شیاطین پاک کرد. سرانجام تن خسته خود را به جای گذاشت و با روحی آرام به وصال محبوب و معبود خود رسید. اهریمن پلید، مردی از مردان اهورایی وطن را با آتش بد طینتی خود به شهادت رساند. سفر سرخ سردار قلبها، برحضرت ولیعصر(عج)، رهبرفرزانه، امت اسلام و خانواده گرامیش تبریک و تسلیت می گوییم.

زندگی مالک اشتر سپاه قدسِ علی، سراسر جهاد و حماسه بود؛ سرباز وطن گوش به فرمان مولا بود تا از مرادش پیش و پس نباشد؛ صدق و صفای باطن و زهد و بندگی، راز محبوبیت سردار بود. ذوالفقار علی، شهید بود قبل از آنکه شهید شود. حاج قاسم هوشیار و بصیر، مقتدر و مظلوم، فرماندهی دلیر و سربازی مطیع بود. سردار سلیمانی نفوذ ناپذیر و ظلم ستیز بود. خدا را از کدخدا و جلاد را از شهید باز می شناخت. با مظلومان و ستمدیدگان عالم مهربان و با مستکبران و ستمگران جهان در جنگ بود. قاسم سلیمانی سپهبد سپاه قدس ایران بود.

کوردلان ارتش تروریست آمریکا در شامگاه سیزدهم دی ماه در یک عملیات بی ارزش نظامی سردار سپاه اسلام را، مظلومانه به شهادت رساندند و میلیونها انسان آزاده را در سراسر جهان ماتم زده و سوگوار کردند. دولتهای غربی مدعی حقوق بشر و طرفداران متوحش لیبرال دموکراسی با همراهی و یا سکوت در این حادثه شنیع و غیرانسانی بر جنایت دولت آمریکا مهر تایید زدند.

مثلث غربی، عربی، عبری پس از سالها هزینه و بکارگیری هم قابلیتهای خود وقتی نتوانستند در عرصه میدانی جنگ های نیابتی، تحریم اقتصادی، فتنه داخلی، دشمنی بین ملتهای ایران و عراق و جنگ نرم به حتی بخشی از اهداف سیاه و شوم خود دست پیدا کنند؛ دست به ترور سردار سلیمانی زدند؛ اما بحول و قوه الهی در کسب نتیجه از این اقدام شیطانی هم ناکام ماندند. 

خون مطهر شهید سلیمانی و همسنگرانش درآغاز گام دوم انقلاب، چهل سال آینده را بیمه کرد و در اولین روزها اثر معجزه آسای خود را بر مسائل مختلف منطقه و جهان نمایان کرد. وحدت و انسجام ملی، اتحاد ملتها و کشورهای ایران و عراق، تقویت اقتدار جبهه مقاومت، افزایش امید و شور جهاد و مبارزه در بین امت اسلامی، افزایش آگاهی و بصیرت جهانی، عطرآگینی فضای جامعه به ارزشهای انقلاب، بازسازی و بازآفرینی گفتمان استکبارستیزی انقلاب اسلامی، تفوق کامل رفراندوم گفتمان انقلاب بر سلطه پذیری، منزوی شدن اندیشه های مرتجعانه و واپسگرای احزاب  و افراد سازشکار و غرب زده و ... بخشی از دستآوردهای ارزشمند خون سردار دلها شهید قاسم سلیمانی است که باید با تدبیر،  برنامه و اهتمام جامعه نخبگی کشور حفظ شود.

استادان بسیجی مراکز آموزش عالی استان گیلان با محکومیت ترور ناجوانمردانه سردار سلیمانی خواستار اجرای فرمان ولی امر مسلمین حضرت امام خامنه ای مدظله العالی در انتقام سخت از جنایتکاران است.

آرزومندیم خداوند بزرگ با حکمت و تدبیرش هر چه سریعتر با انتقامی سخت از اهریمنان بدخو به دست رزمندگان اسلام آلام امت اسلام را آرام سازد. آمین

شهادت هنر مردان خداست

بسم الله الرحمن الرحیم
مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَی نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِیلًا
از ميان مؤمنان مردانى‏ اند كه به آنچه با خدا عهد بستند صادقانه وفا كردند برخى از آنان به شهادت رسيدند و برخى از آنها در انتظارند و [هرگز عقيده خود را] تبديل نكردند. (احزاب ۲۳)
صبر بسیار بباید پدر پیر فلک را              تا دگر مادرگیتی چو تو فرزند بزاید
شهادت هنر مردان خداست، این سخن را پیر جماران سالها پیش گفته بود. قاسم سلیمانی از مردان خدا بود و عاشق شهادت. اهریمن پلید باردیگر مردی از مردان اهورایی وطن را با آتش بد طینتی خود به شهادت رساند. 
شهدِ گوارای شهادت، بر سردار دلها مبارک و سوگ اسوه دلیران بر هموطنان عزیز تسلیت. 
زندگی قاسم سلیمانی سراسر جهاد و مبارزه در میدانهای رزم و حماسه و زهد و عرفان در خلوت عاشقانه بود؛ او را که گوش به فرمان ولی و مولای خود بود و هیچگاه از مرادش پیش و پس نیفتاد محبوب دلها کرد. 
از لبنان تا یمن، از غزه تا عراق و از شام تا افغانستان صدای گامهای حاج قاسم برای مردمانش آشنا بود. دشمنان از سایه اش می هراسیدند و دوستان به خود می بالیدند. چه بی پروا زمین و زمان را، برای آزادی انسانها و استقلال ملتها در می نوردید و فارغ از نان و نام برای امنیت و آرامش امت اسلام می جنگید.  جرعه جرعه مهربانی و محبت را با همه زبانها بر سربازان عاشقش نوشاند و قطعه قطعه خاک سرزمینشان را از لوث شیاطین پاک کرد. سرانجام تن خسته خود را به جای گذاشت و با روحی آرام به وصال محبوب و معبود خود رسید. 
سفر نابهنگام سردار قلبها بر ولی امر، رهبری معظم، امت اسلام و خانواده داغدارش طاقت فرساست و انتقام سخت از قاتلان شیادش مرهمی بر زخم ها. آرزومندیم خداوند بزرگ با حکمت و تدبیرش هر چه سریعتر با انتقامی سخت از اهریمنان بدخو به دست رزمندگان اسلام آلام امت اسلام را آرام سازد. آمین