صفات سردار دلها حاج قاسم سلیمانی

حجت‌الاسلام‌ عبدالله حاجی‌صادقی: مکتب حاج قاسم، مکتب اسلام، ولایت، مقاومت و عینیت بخشیدن به مکتب امامی بود که مقام معظم رهبری در سال‌ها قبل به آن تکیه می‌کردند. به نظر من در رابطه با شهادت حاج قاسم باید از سه زاویه بحث بشود. اول، «شهادت حاج قاسم برای خودشان»؛ دوم، «شهادت حاج قاسم نسبت به هدف و مکتب ایشان» و سوم «جنبه سبک زندگی و الگوسازی ویژگی‌های این شهید بزرگوار برای جامعه».

وی افزود: در موضوع اول نهایت آرزو برای حاج قاسم شهادت و استجابت دعای خودشان بود. برای شهید سلیمانی شهادت رسیدن و دستیابی به مقصد بود، شهادت فوز عظمی و رسیدن به حیات طیبه بود. آنچه مربوط به خود حاج قاسم بود جای تبریک دارد. به قول حضرت آقا آسمانی شدن و دیدار با دوستانی بود که در فراق آن‌ها می‌سوخت، یکی دو گوشه از آن را مردم دیدند داغی که حاج قاسم در شهادت شهید احمد کاظمی دید و تحمل سختی شهادت طهرانی‌مقدم، این دو حاج قاسم را خیلی شکست. من در تشییع جنازه شهید طهرانی‌مقدم در حسینیه ثارالله که حضرت آقا تشریف آوردند تا بر شهید نماز بخوانند، لحظه‌ای احساس کردم که حاج قاسم می‌خواهد جان بدهد، به یکی از سرداران و همراهان عرض کردم که مواظب حاج قاسم باشید که کنار بدن شهید طهرانی‌مقدم جان ندهد. شهادت حاج قاسم رسیدن به وصال این دوستانش بود.

حاجی‌صادقی گفت: حالا باید دید چگونه می‌تواند کسی به حاج قاسم برسد؟ نوع شهادت هم مهم است آماده شهادت بودن. قبل از شهادتشان به فرزند شهید که از او می‌پرسد کجا می‌روید؟ می‌گوید به مقتلم می‌روم. در ساعات آخر به خدا گفته بود «خدایا مرا پاکیزه بپذیر»، اینکه إرباً إرباً برود و خون ایشان هم خدمتگزار بود.

شهادت حاج قاسم مکتب حاج قاسم را ماندگار کرد

حقیقت این است که انسان‌های بزرگ کار‌های بزرگی که انجام می‌دهند در جایی برای ماندگار کردن کار‌های خودشان باید جانشان را فدا کنند. شهادت حاج قاسم مکتب حاج قاسم را ماندگار کرد. مهم‌ترین تأثیر شهادت حاج قاسم این بود که چهار دهه کار‌های بزرگ حاج قاسم را که چند کشور را نجات داد که من معتقد هستم که ما می‌گوییم ایشان چند کشور را نجات داد کار کوچک ایشان است. کار بزرگ حاج قاسم این بود که در چندین کشور انسان‌هایی را تربیت کرد که جبهه مقاومت را برای همیشه زنده نگه‌دارند. یعنی تربیت انسان‌ها و آزاد کردن سرزمین‌هایی در سوریه، عراق یک کار بزرگ حاج قاسم بود و کار بزرگ‌تر این بود که انسان‌ها را آزاد کردند. با شهادت حاج قاسم مکتب ایشان جاودانه شد. با شهادت او حرکت جبهه انقلاب سرعت بیشتری گرفت و دشمنانش متزلزل‌تر شدند. تا قبل از شهادت حاج قاسم تفنگ‌دار‌های آمریکایی در بعضی از کشور‌های همسایه ما با غرور راه می‌رفتند، امّا الآن باید سوراخ موش پیدا کنند و فرار کنند. حاج قاسم با شهادت خودش نه تنها زنده ماند بلکه احیاگر شد. ما درباره شهید به این باور داریم که اگر کسی به قرب خداوند رسید صفت خدایی پیدا می‌کند. خداوند محیی است، احیا کننده است. حاج قاسم چه روح‌ها، انسان‌ها و جریان‌هایی را زنده کرد.

حاج قاسم چگونه حاج قاسم شد؟

نماینده ولی فقیه اضافه کرد: حاج قاسم را چه چیزی حاج قاسم کرد؟ خداوند او را ذاتاً متفاوت خلق نکرده بود، صفات اکتسابی حاج قاسم او را حاج قاسم کرد. حاج قاسم متفاوت آفریده نشده و رشد نکرده بود. حاج قاسم فردی مثل من و شما و همه انسان‌های دیگر بود. حاج قاسم این صفات را کسب کرد. ۹ ویژگی در رابطه با حاج قاسم به نظرم رسیده است که فهرست‌وار عرض می‌کنم و معتقد هستم که جای کار زیادی دارد.

۱- اخلاص؛ مجاهدت برای گمنامی؛ اولین ویژگی که بسیار مهم بود اخلاص ایشان بود، هر کس که به دنبال نشان دادن خودش نباشد و به دنبال نشان دادن خدا باشد، خدا متکفل این می‌شود که او را روی آنتن ببرد، و او را الگو می‌کند. با بیش از سی‌وچهار ـ پنج سال آشنایی که بعضی زمان‌ها خیلی نزدیک به ایشان بودم، شهادت می‌دهم حاج قاسم مجاهدت می‌کرد برای گمنامی نه اینکه تلاش نمی‌کرد که خودش را نشان دهد مجاهدت می‌کرد برای گمنامی. اخلاص حاج قاسم به این معنی که در حرکات و سکنات و صحنه‌های زندگی‌اش اصلاً خودش را نمی‌دید که خیلی کار سختی است. اصلاً به دنبال معرفی خودش نبود. همیشه به دنبال این بود که خدا را نشان بدهد.

۲- سرباز ولایت؛ حاج قاسم نه تعارفی بلکه به‌صورت باوری سرباز ولایت بود. هم در درک مواضع رهبری که من روی این تکیه می‌کنم، ولایت محوری دو بعد بزرگ دارد یک) درک صحیح از ولایت و اینکه باور داشته باشد که آنچه ولایت می‌گوید حُکمُ‌الله است. دو) در تعبّد به ولایت.

حاج قاسم ازجمله کسانی بود که اشاره حضرت آقا را می‌فهمید نه تدابیر بلکه منویات رهبری را هم می‌فهمید. در عمل درجایی که از رهبری نظری را متوجه می‌شد همه را کنار می‌گذاشت. تعبّد به ولایت، این تعبّد عقلانی است، بعضی‌ها فکر نکنند که فرمانبری از ولایت حاج قاسم تعبّد کورکورانه است. بلکه بر قوی‌ترین عقلانیت استوار است، عقلانیتی که می‌گوید در برابر خدا تعبّد داشته باشید در مقابل، ولی خدا هم تعبّد داشته باشید. این ولایتمداری حاج قاسم خیلی کارساز است. حاج قاسم با ولایتمداری توانست کار‌های بزرگ انجام دهد.

۳- جامعیت ابعاد؛ حاج قاسم تربیت‌شده مکتبی است که انسان‌های یک‌بعدی را کامل نمی‌داند. می‌گوید که عالم تنها، عابد تنها، سیاست‌مدار تنها کامل نیستند. حاج قاسم تجسم یک انسان این چنینی بود نه معنویتش او را از سیاستش بازمی‌داشت و نه سیاستش او را از اخلاق و تقوا. شاید یک سال قبل در یک جلسه‌ای در خدمت ایشان نشسته بودم، دیدم خیلی ناراحت به نظر می‌رسد گفتم «حاج قاسم چه شده؟» گفت: «غصّه می‌خورم که ما چرا باید در سیاست، اخلاق یادمان برود.» می‌گفت «مگر این تقوا و اخلاق برای کجا است؟ چرا وقتی وارد سیاست می‌شویم یادمان می‌رود که اهل تقوا باشیم. چرا وقتی وارد تقوا می‌شویم سیاست را یادمان می‌رود.» حاج قاسم در میدان جنگ مجاهدی بی‌نظیر بود در میدان ناله، آن‌هایی که دیده‌اند می‌دانند یک عابد و ناله‌کننده بی‌نظیر بود. نماز شب خواندن‌های او، گریه‌های او، زیارت‌های او و روح لطیف او، حاج قاسم دربرابر نتانیاهو و ترامپ می‌گوید «من برای شما بس هستم.»، امّا در برابر بچه یتیم و بچه شهید چگونه است. افتخار می‌کند که او را روی دوش خودش سوار می‌کند.

۴- حرّیت و آزادگی؛ ویژگی قابل توجه دیگر حاج قاسم آزادگی از زخارف دنیایی بود. حاج قاسم به این رسیده بود که دنیا را به استخدام دربیاورد و نه به استخدام دنیا درآید، دنیای حاج قاسم آباد بود، امّا به معنای دنیایی که مزرعه بود. حاج قاسم به حقیقت آزادی دست‌یافته بود یعنی آزادی از غیر دنیا. کسانی که حرف از آزادی می‌زنند خوب است این را بدانند حاج قاسم در مکتب اسلام آزادی را به این می‌دانست که هیچ عامل دنیوی نتواند او را محدود کند.

۵- قدرت تدبیر و منطق استوار؛ یک فرمانده نظامی عملیاتی که دوره دانشگاه علوم سیاسی هم نگذرانده است، امّا رؤسای جمهور و شخصیت‌های بزرگ را متقاعد می‌کند. چه کسی روسیه را با تفکری که آقای پوتین دارد و با توجه به شخصیتی که برای خودش قائل است و ترامپ را آدم حساب نمی‌کند، چه چیزی او را متقاعد می‌کند تا این چنین در سوریه بیاید و نقش‌آفرینی کند. چه کسی این کار را می‌کند با کدام استدلال و منطق؟ چه عاملی سبب می‌شود که شخصیت بزرگ ریاست جمهوری‌ها آرزوی دیدار با حاج قاسم را داشته باشند؟ آمریکایی‌ها می‌گویند دشمن حاج قاسم هستیم، امّا در برابر منطق او متواضع هستیم.

۶- مردم‌داری و عشق به مردم؛ حاج قاسم یک‌چیزی را در مکتب اسلام یاد گرفته بود که خوب است همه یاد بگیریم. خدا و مردم را مقابل هم نمی‌دید، باور داشت که برجسته‌ترین عبادتی که انسان را به خدا نزدیک می‌کند خدمت به مردم است. حاج قاسم به معنی واقعی و نه شعاری و تعارف دغدغه مردم را داشت. دلواپس و عاشق مردم بود. حاج قاسم خدمت به بندگان خدا را قوی‌ترین ابزار تقرّب إلی‌الله می‌دید و عمرش را برای این کار هزینه می‌کرد. فشار‌هایی که مردم می‌بینند خیلی او را رنج می‌داد، مخصوصاً که معتقد بود که این فشار‌ها قابل اصلاح است. غصه می‌خورد که چرا بعضی از مدیران و مسئولین یا نمی‌خواهند و یا نمی‌توانند این مشکلات را رفع کنند. هر جا که می‌توانست وارد می‌شد. یک‌بار به او عرض کردم حاج قاسم شما نسبت به بعضی از مدیران این‌همه تواضع نشان می‌دهید چرا این کار را می‌کنید این سزاوار نیست. گفت «من برای رفع مشکلات مردم دست هرکسی را می‌بوسم.» حاج قاسم یک‌تکه کلامی داشت که می‌گفت «دست شما را می‌بوسم.» من به ایشان گفتم «بعضی از افراد شایستگی این را ندارند که شما این جمله را به ایشان بگویید.» گفت «برای مردم دست هرکسی را می‌بوسم.» و می‌گفت «اگر دست‌بوسی من سبب شود که مسئولین به این مردم خدمت کنند باکی از این کار ندارم.»

۷- تکلیف‌گرایی؛ ویژگی دیگر که بسیار مهم است تکلیف‌گرایی حاج قاسم بود. حاج قاسم همیشه تلاش می‌کرد در هر زمان، ساعت، موقعیت ببیند خواسته خدا و تکلیف الهی خدا در آن مکان، زمان از او چیست؟ یعنی تکلیف شناس بودند. حاج قاسم باکی نداشت و تکلیف را انجام می‌داد و نتیجه هر چه رخ دهد. باور داشتند که انسان وقتی در مسیر تکلیف قرار بگیرد بهترین نتیجه‌ها را خدا می‌دهد نه اینکه حاج قاسم به نتیجه توجه نداشت بلکه می‌گفت تکلیف با من است و نتیجه باخدا است؛ و خدا عالی‌ترین نتیجه را هم به او داد. راه دستیابی به تکلیف ولایت است. حاج قاسم حقیقت تقوی را در عمل به تکلیف، وظیفه شرعی و همه ابعاد می‌دید.

۸- استقامت فکری و عملی؛ هرگز در زندگی حاج قاسم نسبت به گذشته پشیمانی و شک نمی‌بینید. حاج قاسم هیچ کجا گرفتار تردید نشد و جاهَدوا استقامت عملی است.

۹- جهان‌نگری؛ ویژگی دیگر حاج قاسم جهان‌نگری و دید وسیع ایشان بود. من شهادت می‌دهم حاج قاسم حتی فقط به مسلمانان فکر نمی‌کرد به نجات بشریت نگاه می‌کرد. حاج قاسم حتی تمایل به کشتن سربازان دشمن نداشت. حاج قاسم غصه می‌خورد که باید داعشی فریب‌خوردۀ سرباز استکبار را بکشد. می‌گفت «چرا دشمن از شما مسلمانان توانسته خوارج بسازد.» هرکجا مظلومی بود احساس تکلیف می‌کرد که یاور او باشد. هرکجا ظالمی بود احساس می‌کرد باید حضور داشته باشد.

نگاه حاج قاسم سبب شد که در جغرافیای ایران نگنجد. در سوریه، لبنان، یمن شخصیتی شود که هر جا که انسان آزاده‌ای و نه مسلمان وجود دارد که نسبت به او اظهار ارادت کند. حاج قاسم مصداق آیات فراوانی از قرآن بود. اگر روزی بخواهیم حاج قاسم را معرفی کنیم به نظرم او را در آیات قرآن جستجو کنیم مانند أشِدَّاء عَلَی‌الکُفّار.

بیانیه سازمان بسیج اساتید دانشگاهها و مراکز آموزش عالی استان گیلان

بسمه تعالی

بیانیه سازمان بسیج اساتید دانشگاهها و مراکز آموزش عالی استان گیلان

در موضوع قدردانی از دست اندرکاران بهداشت و سلامت کشور و ویروس کرونا

قُلْ لَنْ يُصِيبَنَا إِلَّا مَا كَتَبَ اللَّهُ لَنَا هُوَ مَوْلَانَا وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ  (توبه / 51)

بگو: هرگز به ما جز آنچه خدا لازم و مقرّر کرده، نخواهد رسید، او سرپرست و یار ماست و مؤمنان فقط باید بر خدا توکل کنند.

خدای بزرگ را سپاس و حمد می گوییم و بر پیامبرگرامی، انبیاء، اوصیاء و شهدای اسلام درود می فرستیم.

واقعه انتشار ویروس منحوس کرونا که باعث مصیبت و آلام برای جمعی از هموطنان شریف شد تاسف بار و تاثر برانگیزاست؛ از درگاه ایزد منان برای درگذشتگان طلب مغفرت و رحمت و برای خانواده محترمشان صبر و اجر مسئلت می کنیم.

بی تردید مصائب و بلایا با همه تلخی و رنجی که در طول زمان برای جوامع بشری به همراه داشته در رشد و تعالی انسانها نیز به نوبه خود موثر بوده است. ایمان، هوشمندی، همت و همدلی عناصر بی بدیلی است که ملتها برای برون رفت از آزمونهای سخت نیاز دارند.

 امروز ملت ایران باید باردیگر در رویارویی با چالشی فتنه گونه عظمت خود را به رخ جهانیان بکشد. دشمنان و بدخواهان مکتب سلیمانی که نتوانستند با تحریم سنگین اقتصادی و دهها توطئه دیگر سددفاعی جمهوری اسلامی را بشکنند؛ با دجال رسانه ای  دروغ و تزویر خود تلاش می کنند روحیه مقاومت و شکست ناپذیری مردم انقلابی ایران را در هم بشکنند. در این مسیر خباثت آلود از یک سو تلاش می کنند با ضربه به اهداف اقتصادی، آنچه را که با تحریم نتوانستند نتیجه بگیرند محقق کنند و از دیگر سو به دنبال تضعیف وحدت و همبستگی ملی با ضربه به اعتقادات و باورهای دینی و امید و نشاط جامعه ایرانی هستند.

به حول وقوه الهی در سایه الطاف امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و هدایت رهبر فرزانه انقلاب اسلامی مسئولان امر توانسته اند با حکمت و مجاهدت و با همکاری و تلاش عموم ملت اعم از نیروهای مخلص بسیج در اقشار مختلف و جامعه فداکار پزشکی به خوبی بر اوضاع مسلط شوند. شایسته است از جامعه محترم پزشکان و پرستاران که مجاهدان و رزمندگان خط مقدم جبهه سلامت و بهداشت مردم ایران هستند صمیمانه قدردانی و تشکر کنیم و برایشان از خدای منان سلامتی و سعادت مسئلت کنیم.

در ادامۀ راه مبارزه با شیوع ویروس کرونا همه وظیفه داریم تا محو کامل خطر و بازگشت اوضاع به حالت طبیعی به چند نکته توجه کنیم.

الف ) حفظ آرامش محیطی با تمهیداتی برای کنترل فضای مجازی (عدم بزرگ نمایی و پخش اخبار دروغ )

ب) تلاش جدی مسئولان اقتصادی دولت و تجار برای از سرگیری مبادلات تجاری با کشورهای همسایه

ج) برنامه ریزی مسئولان دانشگاهها، مراکز آموزش عالی و آموزش و پرورش برای جبران عقب ماندگی تحصیلی دانشجویان و دانش آموزان ( با بهره گیری از رسانه ملی و فضای مجازی)

د) استفاده رسانه ملی از فرصت پیش آمده برای ارتقای سواد پزشکی و بهداشتی جامعه

ه ) تمهید و آماده سازی امکانات، تجهیزات و نیروهای آموزش دیده بسیجی برای حضور گسترده در هنگام ضرورت

در پایان اساتید بسیجی مراکز آموزش عالی استان گیلان آمادگی دارند همپای عموم اقشار دیگر بسیج بخصوص جامعه پزشکان و پرستاران فداکار و ایثارگر استان برای کمک به بیماران و نیازمندان بشتابند و در این امر خیر هر چند گامی اندک برای همراهی با سفید دلان سفیدپوش بردارند.

با آرزوی سلامتی و سربلندی برای ملت ایران

و من الله التوفیق

قصیده ای در غم مرگ انسانیت در هند

علیرضا قزوه، از شاعران کشور، در سروده‌ای به اتفاقات اخیر در جامعه مسلمانان از جمله شیوع ویروس کرونا و کشتار مسلمانان در هند اشاره کرده است. قصیده او به این شرح است:

این روزها حس می‌کنم حالم پریشان است
از صبح تا شب در دلم یکریز باران است
در چشم من ترکیب‌بند محتشم جاری‌ است
سوز دلم مثل دوبیتی‌های عریان است
حالم شبیه حال مجنون در غم لیلاست   
داغم مضاعف گشته و دردم دو چندان است
گاهی دلم مثل مصلّی غرق تنهایی است
چشمم قم است و قلب دلتنگم خراسان است
 یا حضرت معصومه(س)، قم تنهاست این شب‌ها
شمس الشموس من ببین! حالم پریشان است
در خانه‌ها و کوچه‌ها دردی است پنهانی
هر‌ لحظه بهتی تازه در چشم ‌خیابان است
دندان قروچه می‌رود مرگ است این آیا؟
گاهی نفس‌های من و تو زیر دندان است
از کوچه‌ی آیینه‌ها آرام‌تر بگذر!
در شهر ما در هر‌قدم  آیینه پنهان است
تابوت‌ها و دوش تنهایان! چه می‌بینم؟
آیا خیابان‌ها خیابان‌های تهران است؟
در ما حسینِ تشنه‌ای را سر بریدند آه
حس می‌کنم این روزها شام غریبان است
ما با حسین(ع)‌ایم و علی(ع)، با هادی(ع) و مهدی(عج)
دنیا پر از آل‌زیاد و آل‌مروان است
این روزها مردان مرد از بین ما رفتند
این روزها مردن خدای من! چه آسان است
 هر روز می‌میریم و هر شب زنده‌تر هستیم
هر روز ما را می‌کشند و عید قربان است
کاری کنید آه ای مسلمانان مسلمانان
دنیای ما در دست مشتی نامسلمان است
اخباریان نامسلمان بی خبر از عشق
اخبار می‌گوید که دنیا کافرستان است
 گندم نمی‌کارد کسی، شبدر نمی‌روید
امروز هر دهقان و دهقان‌زاده‌ای خان است
فردا دوباره موسم کاویدن و شخم است
صد گنج در هر کوه و دشت و درّه پنهان است
 شد زندگی ماشینی و ماشین گران‌تر شد
دیدی که تنها قیمتِ جان تو ارزان است
جان را چه آسان دست نفس خیره‌سر دادی
کفران‌نعمت کرده‌ای، این کار  کفران است
هرچند تنها این  فتور و سستی از ما نیست
وهنی اگر نازل شده ست از شهر "ووهان" است
با او مدارا کن، خودش از خانه خواهد رفت
احساس کن درد است و در جان تو مهمان است
شمشیر را بردار و در میدان بگو یاهو
آرام‌تر چرخش بده، این تیغ برّان است
هندوی افراطی به جان مُسلم افتاده است
این کید ابلیس است و فکر و مَکرِ  شیطان است
حکمت نمی‌داند، به عبرت دل نمی‌بندد
این بچه فیل بی‌خِرَد، گاو دوکوهان است
بازیخور شیطان اکبر! وقت جولان نیست
بسیار فتنه پشت این شمشیر پنهان است
تیغ از غلاف فتنه بیرون کرده‌ای، هیهات...
آهسته‌تر! آرام‌تر! این بازیِ جان است
شیطانِ اکبر، سامری گوساله را ماند
نطقی اگر قی می‌کند وسواس شیطان است
دنبال غصب عقل و عشق ماست اسرائیل
حس می‌کند دنیا بلندی‌های جولان است
ما هفت‌خان را در خطر طی کرده‌ایم، امّا
این هشتمین خان است آری هشتمین خان است
سهراب من! گردآفرید من ! سپر بردار
رستم کجایی؟ هان! تهمتن روز میدان است
وا می‌شود قفل لجوج هر چه دشواری
وقتی کلید کارها دست کریمان است
قاسم نمی‌میرد، سلیمانی نمی‌میرد
در جان ابراهیم آتش‌ها گلستان است
ای اف به آنانی که از عکس تو می‌ترسند
ای اف به دنیایی که از نامت هراسان است
مانند ابراهیم ادهم تشنه خواهم ماند
زمزم نخواهم خورد تا از دلوِ سلطان است
بشکن شب خاموش دل را نازنین! بشکن
دل را چراغان کن، نترس این شب، چراغان است
بیرون بیا از خانه با لبخند و با امید
بی چتر و بارانی بیا در کوچه باران است
سر در گریبانی چرا؟ بشکن زمستان را
لبخندهامان شیشه‌ عمرِ زمستان است  
اسپند و کندر دود کن! عودی بسوزان باز
هرچند از داغ عزیزان سینه بریان است
 
بر دف بکوب و نی بزن! تنبور را بردار
رقصی بکن، ای دل که سرها در گریبان است
باید بچرخی نازنین! با چرخش گردون
تا ماه در چرخ است و تا خورشید گردان است
باید بکوبیم و بسوزیم و بسوزانیم
هرگز نبینم قلعه‌ خورشید ویران است
 این خاک خاک حافظ و سعدی و فردوسی‌ است
این ملک ملک بی‌زوال، این ملک ایران است
روز پریشانی نماند و شام دلتنگی
شام نکوکاری‌ است این یا روز احسان است
در کوچه‌ها آلوچه‌ها گل می‌کنند از نو
در کوچه لبخند و گل و باران  فراوان است
شکر خدا سجاده‌های عاشقان پهن است
شکر خدا در سفره‌های عاشقی نان است
طوفان می‌افتد عاقبت آرام خواهد شد
بیدی که گیسویش پریش از دست طوفان است
 قصد عبور از نیل و طوفان کن خدا با ماست
این ناخدا نوح است یا موسی‌ابن‌عمران است
با ما خلیل است و مسیح و صالح و یوسف
با ما شعیب و احمد و با ما سلیمان است
آیین ما درد است و ایثار و خردورزی
میراث ما عشق است و ایمان است و قرآن است
مولای من! شعری بخوان، از حافظ و صائب
حرفی بزن! چیزی بگو!  جانم به فرمان است
پایان غم‌هامان همین نوروز خواهد بود
آغاز شادی‌های‌مان در بیت پایان است