شهادت ثامن الحجج بر شبعیانش تسلیت

همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی
چه زیان ترا که من هم برسم به آرزویی
به کسی جمال خود را ننموده ای وبینم
همه جا به هر زبانی بود از تو گفتگویی
همه خوشدل اینکه مطرب بزند به تار چنگی
من از آن خوشم که چنگی بزنم به تار مویی
چه شود که راه یابد سوی آب تشنه کامی
چه شود که کام جوید زلب تو کام جویی
شود اینکه از ترحم دمی ای سحاب رحمت
من خشک لب هم آخر ز تو تر کنم گلویی
بشکست اگر دل من به فدای چشم مستت
سر خم می سلامت شکند اگر سبویی
همه موسم تفرج به چمن روند وصحرا
تو قدم به چشم من نه بنشین کنار جویی
فصیح الزمان شیرازی
« ...مي بينم كه كارهاي زمانه ميل به ادبار دارد و چنانستي كه خيرات مردمان را وداع كردستي و افعال ستوده و اخلاق پسنديده مدروس گشته و راه راست بسته و طريق ضلالت گشاده و عدل ناپيدا و جور ظاهر و علم متروك و جهل مطلوب و لؤم و دنائت مستولي و كرم و مروت منزوي و دوستي ها ضعيف وعداوت ها قوي و نيك مردان رنجور و مستذل و شرّيران فارغ و محترم و مكر و خديعت بيدار و وفا و حريّت درخواب و دروغ موثّر و مثمر و راستي مردود و مهجور و حق منهزم و باطل مظفّر و متابعت هوا سنت متبوع و ضايع گردانيدن احكام خرد طريق مشروع و مظلومِ محقّ ذليل و ظالمِ مبطل عزيز و حرص غالب و قناعت مغلوب و عالم غدّار بدين معاني شادمان و به حصول اين ابواب تازه و خندان.»
کلیله و دمنه : نصرالله منشی ، نثر فنی و مصنوع قرن ششم هجری، ترجمه از زبان سنسکریت از برزویه طبیب
حدیثی از رسول اکرم صلی الله علیه و آله در همین مضمون نقل شده است:
بر امت من زمانی بیاید که فقیران فراوان شوند و فقیهان کم شوند و علم بر گرفته شود و آشوب فزونی گیرد، آنگاه پس از آن زمانی بیاید که مردانی از امت من قرآن خوانند که از گلویشان بالاتر نرود، آنگاه از پس از آن زمانی بیاید که مشرک به خدا با مومن مجادله کند و سخنانی نظیر او گوید.
نهج الفصاحه، حدیث 1755
زمانی رسد که مردم راست گو را تکذیب کنند و دروغگو را تصدیق کنند و امین را خائن شمارند و خائن را مومن پندارند و مرد بی آنکه شهادت از او خواهند شهادت دهد و بی آنکه قسم از او خواهند قسم خورد و خوشبخت ترین مردم فرومایه پسر فرومایه باشد که به خدا و پیغمبرش ایمان ندارد.
نهج الفصاحه، حدیث 2366
با من بگو تا کیستی, مهری؟ بگو, ماهی؟ بگو
خوابی؟ خیالی؟ چیستی؟ اشکی؟ بگو، آهی؟ بگو
راندم چو از مهرت سخن گفتی بسوز و دم مزن
دیگر بگو از جان من, جانا چه میخواهی؟ بگو
گیرم نمیگیری دگر, زآشفته ی عشقت خبر
بر حال من گاهی نگر, با من سخن گاهی بگو
ای گل پی هر خس مرو, در خلوت هر کس مرو
گویی که دانم, پس مرو، گر آگه از راهی بگو
غمخوار دل ای مه نیی, از درد من آگه نیی
ولله نیی, بالله نیی, از دردم آگاهی بگو ؟
بر خلوت دل سرزده یک شب درآ ساغر زده
آخر نگویی سرزده, از من چه کوتاهی بگو؟
من عاشق تنهاییام سرگشته شیداییام
دیوانهای رسواییام, تو هرچه میخواهی بگو
مهرداد اوستا
رواق منظر چشم من آشیانه توست کرم نما و فرود آ که خانه خانه توست
به لطف خال و خط از عارفان ربودی دل لطیفه های عجب زیر دام و دانه توست
دلت به وصل گل ای بلبل صبا خوش باد که در چمن همه گلبانگ عاشقانه توست
علاج ضعف دل ما به لب حوالت کن که این مفرح یاقوت در خزانه توست
به تن مقصرم از دولت ملازمتت ولی خلاصه جان خاک آستانه توست
من آن نیم که دهم نقد دل به هر شوخی در خزانه به مهر تو و نشانه توست
تو خود چه لعبتی ای شهسوار شیرین کار که توسنی چو فلک رام تازیانه توست
چه جای من که بلغزد سپهر شعبده باز از این حیل که در انبانه بهانه توست
سرود مجلست اکنون فلک به رقص آرد که شعر حافظ شیرین سخن ترانه توست
دوستان شرح پریشانی من گوش کنید
داستان غم پنهانی من گوش کنید
قصه بی سر و سامانی من گوش کنید
گفت وگوی من و حیرانی من گوش کنید
شرح این آتش جان سوز نگفتن تا کی
سوختم سوختم این راز نهفتن تا کی
روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم
ساکن کوی بت عربدهجویی بودیم
عقل و دین باخته، دیوانهی رویی بودیم
بستهی سلسلهی سلسله مویی بودیم
کس در آن سلسله غیر از من و دل بند نبود
یک گرفتار از این جمله که هستند نبود
نرگس غمزه زنش اینهمه بیمار نداشت
سنبل پرشکنش هیچ گرفتار نداشت
این همه مشتری و گرمی بازار نداشت
یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت
اول آن کس که خریدار شدش من بودم
باعث گرمی بازار شدش من بودم
عشق من شد سبب خوبی و رعنایی او
داد رسوایی من شهرت زیبایی او
بسکه دادم همه جا شرح دلارایی او
شهر پرگشت ز غوغای تماشایی او
این زمان عاشق سرگشته فراوان دارد
کی سر برگ من بی سر و سامان دارد
چاره اینست و ندارم به از این رای دگر
که دهم جای دگر دل به دلآرای دگر
چشم خود فرش کنم زیر کف پای دگر
بر کف پای دگر بوسه زنم جای دگر
بعد از این رای من اینست و همین خواهد بود
من بر این هستم و البته چنین خواهدبود
پیش او یار نو و یار کهن هر دو یکیست
حرمت مدعی و حرمت من هردو یکیست
قول زاغ و غزل مرغ چمن هر دویکیست
نغمهی بلبل و غوغای زغن هر دو یکیست
این ندانسته که قدر همه یکسان نبود
زاغ را مرتبه مرغ خوش الحان نبود
چون چنین است پی کار دگر باشم به
چند روزی پی دلدار دگر باشم به
عندلیب گل رخسار دگر باشم به
مرغ خوش نغمهی گلزار دگر باشم به
نوگلی کو که شوم بلبل دستان سازش
سازم از تازه جوانان چمن ممتازش
آن که بر جانم از او دم به دم آزاری هست
میتوان یافت که بر دل ز منش یاری هست
از من و بندگی من اگر اشعاری هست
بفروشد که به هر گوشه خریداری هست
به وفاداری من نیست در این شهر کسی
بندهای همچو مرا هست خریدار بسی
مدتی در ره عشق تو دویدیم بس است
راه سد بادیهی درد بریدیم بس است
قدم از راه طلب باز کشیدیم بس است
اول و آخر این مرحله دیدیم بس است
بعد از این ما و سرکوی دلآرای دگر
با غزالی به غزلخوانی و غوغای دگر
تو مپندار که مهر از دل محزون نرود
آتش عشق به جان افتد و بیرون نرود
وین محبت به سد افسانه و افسون نرود
چه گمان غلط است این ، برود چون نرود
چند کس از تو و یاران تو آزرده شود
دوزخ از سردی این طایفه افسرده شود
ای پسر چند به کام دگرانت بینم
سرخوش و مست ز جام دگرانت بینم
مایه عیش مدام دگرانت بینم
ساقی مجلس عام دگرانت بینم
تو چه دانی که شدی یار چه بی باکی چند
چه هوسها که ندارند هوسناکی چند
یار این طایفه خانه برانداز مباش
از تو حیف است به این طایفه دمساز مباش
میشوی شهره به این فرقه همآواز مباش
غافل از لعب حریفان دغا باز مباش
به که مشغول به این شغل نسازی خود را
این نه کاریست مبادا که ببازی خود را
در کمین تو بسی عیب شماران هستند
سینه پر درد ز تو کینه گذاران هستند
داغ بر سینه ز تو سینه فکاران هستند
غرض اینست که در قصد تو یاران هستند
باش مردانه که ناگاه قفایی نخوری
واقف کشتی خود باش که پایی نخوری
گر چه از خاطر وحشی هوس روی تو رفت
وز دلش آرزوی قامت دلجوی تو رفت
شد دلآزرده و آزرده دل از کوی تو رفت
با دل پر گله از ناخوشی خوی تو رفت
حاش لله که وفای تو فراموش کند
سخن مصلحتآمیز کسان گوش کند
وحشی بافقی
مهرخوبان دل و دین از همه بی پَـــروا برد
رُخ شَــطرنج نبُرد آنــچه رخ زیبـــا برد
تو مپندار که مجنون سر خود مجنون گشت
از سَمَک تا به سُهایش کشش لیلی برد
من به سرچشمه خورشید نه خود بردم راه
ذرٌه یی بودم و مِهــــر تو مــرا بالا برد
من خَس بی سر و پایم که به سیل افتادم
او که می رفت مرا هـــم به دل دریا برد
جام صَهبا ز کجا بود مگر دست که بود
که درین بزم بگردید و دل شیـــدا برد؟
خَمِ ابروی تو بود و کف مینوی تو بود
که به یک جلوه زمن نام و نشان یکجا برد
خودت آموختِیَم مِهر و خودتِ سوختِیَم
با برافروختــه رویی که قــرار از ما بــرد
همه یاران به سر راه تو بودیم ولی
خـــم ابروت مــرا دید و زمن یغمـا برد
همه دل باخته بودیم وهراسان که غمت
همه را پشت سـر انداخت مرا تنـها برد
علامه طباطبایی
کتاب خودآموز نرم افزار
از مهندس موسی امینی کارشناس ارشد سیتم اطلاعات جغرافیایی و سنجش از دور توسط انتشارات صفیرحق منتشر شد.
بیا که می کنمت ای نگار حور جمال
نثار جان نبود لایق تو گر زر و مال
هزار بار فزون کرده ام ترا شب و روز
دعا بدولت و حمد و ثنا به جاه و جلال
شبی بیا تو که من بر درت نهم تاصبح
سر ارادت و تسلیم و عجز و بنده مثال
به شب نمی بردت هیچ خواب تا ندهی
گرسنگان ستمدیده را نوال و منال
شبی نمی شوی آسوده تا تو را نکنند
خبر ز راحت ایتام و سیری اطفال
توخوش بخواب که من کرده برای توراست
قد شجاعت و مردانگی چو رستم زال
چه می شود که بگیری بمال از سر مهر
مرا تو دست و به سر دستم ای خجسته خصال
همه قبیله تو بوده اند یکسره پشت
برای عالی و دانی بگاه تنگی حال
خوش آن ادیب که او می کند برادر تو
ادب که چون تو شود در سخا و فضل و کمال
بده به مستحق و خوش بخواب تا بکند
خدا تلافی آنرا به ذرة المثقال
غفرالله لکاتب ان شاءالله
من لم يشکر المخلوق لم يشکر الخالق
اینک به حول و قوه الهی دوره نقاهت را بعد از عمل جراحی قلب با سلامتی می گذرانم بدین وسیله بر خود لازم می دانم از ریاست محترم بیمارستان حشمت و بیمارستان گلسار و پرسنل و کارکنان و پزشکان زحمت کش و دلسوز و کاردان آن از صمیم قلب تشکر و تقدیر کنم به خصوص از جناب آقای دکتر کنعانی جراح حاذق و متخصص قلب بسیار سپاسگزارم .
همچنین از همه خویشان ٬ دوستان٬ همکاران و دانشجویان عزیز که در این مدت ابراز لطف و محبت کردند صمیمانه سپاسگزارم .
خداوند بزرگ بهترین پاداشها را به همه شما خوبان عنایت فرماید.
حضرت امام خمینی در وصیت نامه خود و رهبر عالیقدر انقلاب اسلامی، بارها در بياناتشان به اين نكته اشاره داشته اند كه «وصيت نامه شهدا را بخوانيد...»
مدتی است با توجه به اهمیت موضوع بررسی وصایای شهدای حماسه دفاع مقدس مصمم شده ام ضمن مطالعه این میراث ارزشمند که بی شک چراغ راه آینده جوانان میهن خواهد بود؛ محورهای اساسی آنها را استخراج کنم .
وصایای مکتوب شهدا از جنبه های مختلفی قابل تحلیل است که می توان جنبه زیبایی شناسی ادبی و روانشناختی و جامعه شناختی آن اشاره کرد.
سطوح متفاوت این میراث ماندگار به دلیل فاصله سطوح فرهنگی و تحصیلی شهدای عزیز کاملا پذیرفتنی است چرا که ازاساتید دانشگاه و فرهنگیان و خلبانان تا افراد امی و تحصیل نکرده در بین شهدای بزرگوار به چشم می خورد ولی آنچه بسیار اهمیت دارد و هر خواننده صاحب ذوق و درک را متوجه می کند اینست که بین همه آن متون اگر چه از غیر شیعه ( اهل سنت ) یا حتی غیر مسلمان ( اقلیتهای دینی مانند زردشتی و مسیحی) باشد هارمونی و هماهنگی عجیبی به چشم می خورد به طوری که شاید تصور شود روح واحدی نویسنده همه آنها بوده است !!
یک برداشت ابتدایی و البته نسبتا دقیق از بررسی وصایای شهدای دفاع مقدس در محورهای ذیل قابل ارایه است.
1- پیروی از ولایت فقیه
2- دفاع و توصیه به دفاع از حریم ولایت، قرآن و عترت با مطالعه عمیق و کسب علم و دانش
3- حفظ وحدت و اتحاد ملی
4- نکوهش دنیا پرستی و هوی نفس
5- صبر و پایداری در راه اهداف عالی انقلاب اسلامی
6- رعایت دستورات الهی به خصوص نماز و حجاب اسلامی
7- ظلم ستیزی و مبارزه تا آخرین قطره خون
8- مامور به وظیفه نه مامور به نتیجه
9- حلالیت طلبی از خویشان و دوستان
10- تجلیل و تکریم شهادت با بهره گیری از آیات قرآن کریم
11- ...
ولایت علی (ع) در غدیر استمرار حرکت انبیا در ایجاد حکومت عدل الهی و مدینه فاضله نبوی است جشن و بزرگداشت این روز سعید بر همه انسانهای عدالتخواه امری مهم است و تجدید بیعت و میثاق با ولایت بر پا نگاه داشتن پرچم سبز و سرخ علوی است.
روز ملی استکبار جهانی را با پیروی از ولایت و زنده نگه داشتن خشم مقدس خود علیه آمریکا و انگلیس خبیث گرامی می داریم
اطاعت محض از رهنمودهای رهبر محبوب قلبها در حفظ وحدت ملی و پرهیز از دامن زدن به اختلافات راه پیشرفت و توسعه جامعه اسلامی ما را بیش از پیش مهیا می سازد.
طفیل هستی عشقند آدمی و پری ارادتی بنما تا سعادتی ببری
بکوش خواجه و از عشق بینصیب مباش که بنده را نخرد کس به عیب بیهنری
می صبوح و شکرخواب صبحدم تا چند که عذر نیم شبی کوش و گریه سحری
تو خود چه لعبتی ای شهسوار شیرین کار که در برابر چشمی و غایب از نظری
هزار جان مقدس بسوخت زین غیرت که هر صباح و مسا شمع مجلس دگری
ز من به حضرت آصف که میبرد پیغام که یاد گیر دو مصرع ز من به نظم دری
بیا که وضع جهان را چنان که من دیدم گر امتحان بکنی می خوری و غم نخوری
کلاه سروریت کج مباد بر سر حسن که زیب بخت و سزاوار ملک و تاج سری
به بوی زلف و رخت میروند و میآیند صبا به غالیه سایی و گل به جلوه گری
چو مستعد نظر نیستی وصال مجوی که جام جم نکند سود وقت بیبصری
دعای گوشه نشینان بلا بگرداند چرا به گوشه چشمی به ما نمینگری
بیا و سلطنت از ما بخر به مایه حسن واز این معامله غافل مشوکه حیف خوری
طریق عشق طریقی عجب خطرناک است نعوذ بالله اگر ره به مقصدی نبری
به یمن همت حافظ امید هست که باز اری اسامر لیلای لیله القمری
شهیدی که پیکرش گذرگاه ۳۰۰ رزمنده شد! |
اثر: دکتر سید احمد ذبیحی هیئت علمی جهاددانشگاهی
در۵ فصل در۴۷۲ صفحه در قطع وزیری وارد بازارکتاب شد.
ویژگی های اثر عبارت است از:
بررسی موضوعی مباحث قرآن کریم
بررسی انواع اثر پذیری
بررسی شرح حال و مختصات سبکی ۲۰تن از شاعران معاصر
بیش از ۲۵۰۰ شاهد مثال از ۳۰۰ اثر از شاعران معاصر
و... برای تهیه آن به تماس بگیرید.
هدیه کتاب ۱۴۰۰۰۰ هزار ریال
نشانی پستی خود را به شماره ۰۹۱۲۶۳۴۲۵۶۳ پیامک کنید
دانلود: مقاله مضامین قرآنی داستان
حضرت یوسف علیه السلام در شعر معاصر
منتشرشده در مجله علمی پژوهشی
دانشکده ادبیات و زبان های خارجی دانشگاه علامه طباطبایی
فصلنامه زبان و ادب پارسي، شمارة 46 ، زمستان 1389
پیام حضرت ثامن الحجج علی ابن موسی الرضا علیه آلاف التحیه و السلام
به حضرت عبدالعظیم
بسم الله الرحمن الرحیم
ای عبدالعظیم، دوستانم را سلام برسان و به آنان بگو که شیطان را برخود مسلط نسازند، به راستی و امانتداری و سکوت و ترک جدال، آنان را امر نمای.
مبادا که به هتک حرمت و پرده دری از یکدیگر مبادرت ورزند، که سوگند یادکرده ام آن کس که چنین کند و دوستی از دوستانم را آزرده سازد از خداوند نیکوکاران ایشان را می بخشد و از بدکارانشان در می گذرد جز آن که به او شرک ورزیده و یا دوستی از دوستان مرا آزار رسانیده و یا قصد سوئی نسبت به او در دل پنهان کرده باشد.خداوند چنین کسی را نمی بخشد و چون به کارش اصرار ورزد روح و حقیقت ایمان از قلبش رخت بربندد و از ولایت من بیرون رود و از آن هیچ برخوردار نگردد. که از این به خدا پناه می جویم.
در گلستان شهداي انقلاب اسلامي، گلهاي كميابي وجود دارند كه تنها با تفحص و جستجوي فراوان به چشم ميآيند. شهيد كمال كورسل نيز از آن گلهاي نادري است كه به نفس حق باغبان انقلاب اسلامي، در گلستان اسلام ناب محمدي روييد و در معركه دفاع مقدس پرپر شد. يك نفر بود مثل آدمهاي ديگر، موهايي داشت بور با ريشي نرم و كمپشت و سني حدود هفده سال. پدرش مسلمان بود و از تاجرهاي مراكش و مادرش، فرانسوي و اهل دين مسيح. "ژوان" دنبال هدايت بود. در سفري با پدرش به مراكش رفت و مسلمان شد. محال بود زير بار حرفي برود كه براي خودش، مستدل نباشد و محال بود حقي را بيابد و بااخلاص از آن دفاع نكند. در نماز جمعه اهل سنت پاريس، سخنرانيهاي حضرت امام را كه به فرانسه ترجمه شده بود، پخش ميكردند. يكي از آنها را گرفت و گوشه خلوتي پيدا كرد براي خواندن، خيلي خوشش آمد و خواست كه بازهم براي او از اين سخنرانيها بياورند. بعد از مدتي، رفت وآمد "ژوان كورسل" با دانشجوهاي ايراني كانون پاريس، بيشتر شد. غروب شب جمعهاي، يكي ازدوستانش "مسعود" لباس پوشيد برود كانون براي مراسم، "ژوان" پرسيد: "كجا ميري؟" گفت: "دعاي كميل" ژوان گفت: "دعاي كميل چيه؟! ما رو هم اجازه می دهي بياييم!" گفت: "بفرماييد" . چون پدرش مراكشي بود، عربي را خوب ميدانست. با "مسعود" رفت و آخر مجلس نشست. آن شب "ژوان" توسل خوبي پيدا كرد. اين را همه بچهها ميگفتند. هفته آينده از ظهر آمد با لباس مرتب و عطرزده گفت: "بريم دعاي كميل ". گفتند: "حالا كه دعاي كميل نميروند "؛ تا شب خيلي بيتاب بود. يك روز بچههاي كانون، ديدند "ژوان" نماز ميخواند، اما دستهايش را روي هم نگذاشته و هفته بعد ديدند كه بر مُهر سجده ميكند. "مسعود" شيعه شدن او را جشن گرفت. وقتي از "ژوان" پرسيد: "كي تو رو شيعه كرد؟" او جواب داد: "دعاي كميل علي(ع) . كتابخانه كانون، بسيار غني بود. "كمال " هم معمولاً كتاب ميخواند. به خصوص كتابهاي شهيد مطهري. خيلي سؤال ميكرد. بسيار تيزهوش بود و زود جواب را ميگرفت، وقتي هم ميگرفت ضايع نميكرد و به خوبي برايش ميماند. يك روز گفت: "مسعود! ميخوام برم ايران طلبه بشم. بالاخره با سفارت صحبت كردند و آنها هم با قم و در مدرسه حجتيه پذيرش شد. سال شصت و دو ـ شصت و سه بود. ظرف پنج ـ شش ماه به راحتي فارسي صحبت ميكرد. اجازه نميداد يك دقيقه از وقتش ضايع شود. هميشه به دوستانش ميگفت: "معنا ندارد كسي روي نظم نخوابد؛ روي نظم بيدار نشود. " خيلي راحت ميگفت: "من كار دارم. شما نشستيد با من حرف بزنيد كه چي بشه! بريد سر درستون. من هم بايد مطالعه كنم. " يك كتاب "چهل حديث " و "مسأله حجاب " را به زبان فرانسه ترجمه كرد. هميشه دوست داشت يك نامي از اميرالمؤمنين(ع) روي او بماند. ميگفت: "به من بگيد ابوحيدر. خيلي به حضرت امام ارادت داشت. معتقد بود فرامين ولي فقيه، در واقع، دستورات اهل بيت(ع) است. هروقت ما گفتيم: "امام " ميگفت: "نه! حضرت امام". يك روز گفت: "ميخواهم برم جبهه " ايام عمليات مرصاد بود. مسعود گفت: "حق نداري " . گفت: "بايد برم " . مسعود: "جبهه مالي ايرانيهاست؛ تو برو درست رو بخوان ". گفت: "نه! حضرت امام گفتند واجب است. " فرداي آن روز، رفته بود لشگر بدر و به عنوان بسيجي، اسم نوشته بود و رفت عمليات مرصاد. هنوز يك هفته نشده بود كه خبر شهادتش را آوردند. آن موقع، تقريباً بيست و چهار سال داشت. از زمان بلوغش تا شهادت هشت ـ نه سال بيشتر عمر نكرد، ولي هرروز يكقدم جلوتر بود. مسيحي بود، سني شد، و بعد شيعه مقلد امام شد و مترجم و بالاخره رزمنده. چقدر راحت اين قوس صعودي را طي كرد، چقدر سريع. كمال، آگاهانه كامل شد و در يك كلام، بنده خوبي شد. يكي از دانشجويان ايراني مقيم فرانسه ميگويد: اگر "كمال كورسل " شهيد نميشد، امروز با يك دانشمند روبهرو بوديم، شايد با روژه گارودي ديگر! كمال عزيز! ريشههاي باورت در ضمير ما، تا هميشه سبز باد!
تلخیص از: خبرگزاری فارس
راهی که ملت بزرگ ایران را در دفاع مقدس در جنگ هشت ساله در مقابل همه قدرتهای جادوگر و شیطانی پیروز کرد و آن بسیج لشگر مخلص خدا بود .
هرچه سریعتر باید بسیج بزرگی از مسلمانان سراسر جهان برای حمایت از سوریه و نیروهای نظامی آن ایجاد شود.
فردا دیر است هر چه زودتر باید اعلام بسیج شود و مقدمات حرکت نیروهای عاشق و علاقمند به اسلام و فلسطین از طریق مرز عراق و لبنان با تجهیزات کامل فراهم شود به حول و قوه الهی در چند هفته بساط استکبار و صهیونیست برچیده خواهد شد.
ان شاء الله
بسیج لشگر مخلص خدا آماده فرمان است .
خاکریز اول جبهه حق نباید بشکند بسیج آماده است با دشمن نمی توان مصالحه کرد جنگ آغاز شده است. مسلمانان آزاده منتظر فرمان رهبر بزرگ و فرزانه انقلاب اسلامی باشند.
مقام معلم از دیدگاه قرآن:
نخستین معلم، خدا است:« وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء کُلَّهَا» (بقره/31)
[به آدم نام های (اشیا و خواص و اسرار چیزهایی را که نوع انسان از لحاظ پیشرفت مادی و معنوی آمادگی فراگیری آن ها را داشت، به دل او الهام کرد و بدو) همه را آموخت...]
دومین معلم، پیغمبرانند:
وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِکَ رُسُلًا إِلَى قَوْمِهِمْ فَجَاؤُوهُم بِالْبَیِّنَاتِ (روم/47)
[ما پیش از تو، پیغمبران بزرگواری به سوی اقوام خود روانه کرده ایم و ایشان برای آنان دلیل ها و برهان ها ذکر کرده اند و بدیشان معجزات روشنی نموده اند...]
سومین معلم، علما و فرزانگانند:
الَّذِینَ یُبَلِّغُونَ رِسَالَاتِ اللَّهِ وَیَخْشَوْنَهُ وَلَا یَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّهَ وَکَفَى بِاللَّهِ حَسِیبًا (احزاب/39)
[کسانی هستند که رسالت های خدا را می رسانند و از او می ترسند و از کسی جز خدا نمی ترسند، و کافی است که خدا حسابرس باشد...]
از امام صادق (عليه السلام ) روايت شده است كه اميرالمؤ منين على (عليه السلام ) فرمود: (يكى از حقوق عالم و دانشمند بر تو، اين است كه زياده از حد، از او پرسش نكنى و دست به دامن او نگردى . اگر بر مجلس عالم و دانشمند وارد شدى و ملاحظه كردى كه گروهى از مردم نزد او به سر مى برند بر همه آنها سلام كن ، و سلام و درود ويژه خود را به آن عالم و دانشمند تقديم نما. و براى نشستن ، جايگاهى را رو به روى او در برابرش انتخاب كن و پشت سر او منشين . با گوشه چشم و چشمك زدن و يا با دست خود و در محضر عالم ، و در حضور او اشاره مكن . و در مقام ستيز و مخالفت با سخن او، پى هم مگو كه فلانى چنين گفت ، فلانى چنان گفت . از طول مصاحبت و همنشينى با عالم و دانشمند، ملول و دلتنگ مشو.
مثل و داستان دانشمند، مثل خرمابن است . بايد در انتظار آن به سر برى تا چه هنگامى رطبى از شجره سخنان او بر تو فرو افتد (و شهد آن ، كام ترا شيرين سازد). عالم و دانشمند از نظر اجر و پاداش از روزه دار و سحرخيز و شب زنده دار، و جنگجوى در راه خدا، داراى بهره فزونترى است
در حديث مربوط به (حقوق ) - كه نسبة طولانى و مفصل است ، و از امام سجاد، زين العابدين (عليه السلام ) روايت شده - چنين آمده است : (حق راهبر و مدبر و كارساز زندگانى روحى تو - كه از مجراى علم ، وجودت را تحت مراقبت خويش مى گيرد - اين است كه از او تجليل نموده ، و مجلس و محفل او را گرامى دارى ، و به سخنان او كاملا گوش فرا دهى . و با چهره اى گشاده بدو روى آورى ، صدايت را - هنگام گفتگو با ديگران در محضر وى ، و يا به هنگام گفتگوى با او - بلند نسازى . اگر كسى از او سؤ ال كرد در پاسخ دادن به آن پيشدستى نكنى ، يعنى بگذار خود او پاسخ آن پرسش را شخصا القاء نمايد. و با احدى در محضر او گفتگو نكن ، و از هيچ كس نزد او غيبت ننما يعنى : اگر كسى نزد تو از او به بدى ياد كرد بايد در مقام دفاع و حمايت از او برآئى ، و از او عيب پوشى كنى ، و محاسن و خوبيهاى او را به ديگران اظهار نمائى . با دشمنانش همنشين نگردى ، و با دوستانش دشمنى نكنى .
اگر به اداء اين حقوق نسبت به عالم و دانشمند و استاد خويش ، موفق گردى ، فرشتگان آسمانى در جهت خير و منافع تو گواهى خواهند داد كه تو آهنگ چنين استاد و دانشمندى را داشته ، و علم و دانش را براى خدا و هدفى الهى از پيشگاه او فراگرفته اى ، به براى مردم . (يعنى قصد تو برخوردار از اخلاص بوده است ).
ببینید: http://mr532011mr.persianblog.ir/post/856
مقام معلم
مي توان در سايه آموختن
گنج عشق جاودان اندوختن
اول از استاد، ياد آموختيم
پس، سويداي سواد آموختيم
از پدر گر قالب تن يافتيم
از معلم جان روشن يافتيم
اي معلم چون کنم توصيف تو
چون خدا مشکل توان تعريف تو
اي تو کشتي نجات روح ما
اي به طوفان جهالت نوح ما
يک پدر بخشنده آب و گل است
يک پدر روشنگر جان و دل است
ليک اگر پرسي کدامين برترين
آنکه دين آموزد و علم يقين
استاد شهریار
اگر به قرآن عمل میکردیم دیگران را به اسلام و قرآن جذب مینمودیم، زیرا قرآن جامع کمالات همه انبیاء اولوالعزم علیهمالسلام است. چند صحیفه برای حضرت آدم علیهالسلام و چند صحیفه برای حضرت شیث علیهالسلام نازل شده و صحف ابراهیم و موسی و سایر انبیا علیهمالسلام و همه آنها در قرآن جمعاند ولی ما از آن غافلیم.
خدا میداند حفظ قرآن چقدر در استفاده از این معدن و منبع رحمت الهی مدخلیت دارد، آیا از این بالاتر میشود تعبیر کرد که: «من ختم القرآن، کانما ادرجت النبوة بین جنبیه و لاکنه لا یوحی الیه»؛ هر کس قرآن را ختم کند، گویی که نبوت در وجود او گنجانده شده است با این تفاوت که به او وحی نمیشود؛
کتاب تجلی قرآن کریم در شعر معاصر از نگارنده
در بهار قرآن یک راه انس و آشنایی بیشتر با قرآن است.
کلیک کنید
خدایا ! رحمتی کن
خدایا !
رحمتی کن تا ایمان ، نان و نام برایم نیاورد ،
قوتم بخش تا نانم را و حتی نامم را در خطر ایمانم افکنم
تا از آنها باشم که پول دنیا را میگیرند و برای دین کار می کنند،
نه از آنان که پول دین را می گیرند
و برای دنیا کار می کنند.
خدایا ! مرا همواره آگاه و هوشیار دار، تا پیش از شناخت ِ درست و کامل کسی یا فکری مثبت یا منفی قضاوت نکنم.
خدایا ! تو را همچون فرزند بزرگ حسین بن علی سپاس می گذارم که دشنان مرا از میان احمق ها بر گزینی، که چند دشمن ابله نعمتی است که خداوند به بندگان خاصش عطا می کند.
خدایا ! جهل آمیخته با خود خواهی و حسد ، مرا رایگان ابزار قتاله ی دشمن ، برای حمله به دوست نسازد.
خدایا ! شهرت ،منی را که می خواهم باشم ، قربانی منی که می خواهند باشم نکند
خدایا ! در روح من اختلاف در انسانیت را با اختلاف در فکر و اختلاف در رابطه با هم میامیز ، آنچنان که نتوانم این سه اقنوم جدا از هم را باز شناسم.
خدایا ! مرا به خاطر حسد ، کینه و غرض ، عمله ی آماتور ظلمه مگردان.
خدایا ! خود خواهی را چنان در من بکش که خود خواهی دیگران را احساس نکنم و از آن در رنج نباشم
خدایا ! مرا در ایمان اطاعت مطلق بخش تا در جهان عصیان مطلق باشم
خدایا ! به من تقوای ستیز بیاموز تا در انبوه مسئولیت نلغزم و از تقوای ستیز مصونم دار تا در خلوت عزلت نپوسم
خدایا ! مرا به ابتذال آرامش و خوشبختی مکشان
اضطراب های بزرگ، غم های ارجمند و حیرت های عظیم را به روحم عطا کن
لذت ها را به بندگان حقیرت بخش و درد های عزیز بر جانم ریز.
خدایا! مگذار که آزادی ام اسیر پسند عوام گردد….که دینم در پس وجهه ی دینیم دفن شود…که عوام زدگی مرا مقلد تقلید کنندگانم سازد..که آنچه را حق می دانم بخاطر اینکه بد می دانند کتمان کنم
خدایا ! به من توفیق تلاش در شکست..صبر در نومیدی..رفتن بی همراه..جهاد بی سلاح..کار بی پاداش..فداکاری در سکوت..دین بی دنیا..خوبی بی نمود…دین بی دنیا…عظمت بی نام… خدمت بی نان..ایمان بی ریا…خوبی بی نمود…گستاخی بی خامی…مناعت بی غرور..عشق بی هوس ..تنهایی در انبوه جمعیت…ودوست داشتن بی آنکه دوست بداند…روزی کن
خدایا ! آتش مقدس شک را آن چنان در من بیفروز
تا همه یقین هایی را که در من نقش کرده اند بسوزد
وآنگاه از پس توده ی این خاکستر
لبخند مهراوه بر لبهای صبح یقینی
شسته از هر غبار طلوع کند
خدایا! مرا از چهار زندان بزرگ انسان :«طبیعت»، «تاریخ» ،«جامعه » و«خویشتن» رها کن، تا آنچنان که تو ای آفریدگار من ، مرا آفریدی ، خود آفرید گار خود باشم، نه که چون حیوان خود را با محیط که محیط را با خود تطبیق دهم.
خدایا ! به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم ومردنی عطا کن که بر بیهودگیش سوگوار نباشم.
خدایا ! قناعت ، صبر و تحمل را از ملتم بازگیر و به من ارزانی دار.
خدایا ! این خردِ خورده بین ِ حسابگر ِ مصلحت پرست را که بر دو شاهبال ِ هجرت از« هست »و معراج به « باشد» م ، بند های بسیار می زند ، رادرزیر گام های این کاروان شعله های بی قرار شوق، که در من شتابان می گذرد ، نابود کن.
خدایا! مرا از نکبت دوستی ها و دشمنی های ارواح ِ حقیر ، در پناه روح های پر شکوه و دل های همه ی قرن ها از گیلگمش تا سارتر و از سید ارتا تا علی و از لوپی تا عین القضاه و مهراوه تا رزاس ، پاک گردان.
خدایا ! مرا هرگز مراد بیشعور ها و محبوب نمک های میوه مگردان.
خدایا ! بر اراده، دانش ، عصیان ، بی نیازی ، حیرت ، لطافت روح ، شهامت و تنها ئی ام بیفزای.
خدایا ! این کلام مقدسی را که به روسو الهام کرده ای هرگز از یاد من مبر که :«من دشمن تو و عقاید تو هستم، اما حاضرم جانم را برای آزادی تو و عقاید تو فدا کنم».
خدایا در برابر هر آنچه انسان ماندن را به تباهی می کشاند مرا با نداشتن و نخواستن روئین تن کن.
خدایا به هر که دوست می داری بیاموز که : عشق از زندگی کردن بهتر است و به هر که دوست تر میداری بچشان که دوست داشتن از عشق برتر.
خدایا ! مرا از همه ی فضائلی که به کار مردم نیاید محروم ساز . و به جهالت ِ وحشی ِ معارفِ لطیفی مبتلا مکن که در جذبه ی احساس های بلند و اوج معراج های ماوراء ، برق گرسنگی در عمق چشمی و خط کبود تازیانه را به پشتی، نتوانم دید.
خدایا ! به مذهبی ها بفهمان که آدم از خاک است
بگو که : یک پدیده ی مادی به همان اندازه خدا را معنی می کند که یک پدیده ی غیبی ، در دنیا همان اندازه خدا وجود دارد که در آخرت . و مذهب اگر پیش از مرگ به کار نیاید پس از مرگ به هیچ کار نخواهد آمد.
خدایا ! به من بگو تو خود چگونه می بینی ؟ چگونه قضاوت می کنی ؟
خدایا! چگونه زیستن را تو به من بیاموز ، چگونه مردن را خود خواهم دانست.
خدایا مرا از این فاجعه ی پلید مصلحت پرستی که چون همه گیر شده است ، وقاحتش از یاد رفته و بیماریی شده است از فرط عمومیتش ، هر که از آن سالم مانده بیمار می نماید، مصون دار تا: به رعایت مصلحت ، حقیقت را ضبح شرعی نکنم.
خداوندا نمی دانی که انسان بودن و انسان ماندن دراین دنیا چه دشوار است چه زجری می کشد آن کس که انسان است و از احساس سرشار.
لحظه ها را گذراندیم که به خوشبختی برسیم غافل از اینکه لحظه ها همان خوشبختی بودند.
به سه چیز تکیه نکن : غرور، دروغ و عشق. آدم با غرور می تازد با دروغ می بازد و با عشق می میرد.
وقتی نمی توانی فریاد بزنی ناله کن! خاموش باش. قرن ها نالیدن به کجا انجامید؟تو محکومی به زندگی کردن تا شاهد مرگ آرزوهای خودت باشی.
اگر پیاده هم شده سفر کن،در ماندن می پوسی.
خدایا!
آرامشی اعطا فرما تا بپذیرم،آنچه را که نمی توانم تغییر دهم و شهامتی، تا تغییر دهم آنچه را که می توانم و دانشی،تا بدانم تفاوت این دو را.
ایمان بی عشق، اسارت در دیگران است و عشق بی ایمان، اسارت در خود.
اگر تنهاترین تنها شوم باز هم خدا هست، خدا جایگزین همه ی نداشتن هاست.
· در دردها ، دوست را خبر نکردن خود یک عشق ورزیدن است.تقیه ی درد؛زیباترین نمایش ایمان است.
· آنجا که عشق فرمان می دهد، محال سر تسلیم فرود می آورد.
· آن ها که رفتند کار حسینی کردند و آن ها که ماندند باید کاری زینبی کنند وگرنه یزیدین.
· خدایا چگونه زیستن را به من بیاموز،چگونه مردن را خود خواهم آموخت.
· دوست داشتن از عشق برتر است و من هرگز خود را تا سطح بلندترین قله های عشف بلند، پایین نخواهم آورد.
· هرکس به چیزی تبدیل می شود که به آن عشق می ورزد.
اگرسنگ را دوست داشته باشد، سنگ می شود/اگر هدفی را دوست داشته باشد، به آن هدف تبدیل می شود/اگر به فردی عشق بورزد آن فرد می شود و اگر به خدا عشق بورزد خدائی می شود.
اینک انتخاب با خود شماست....!
· خدایا... رحمتی کن تا ایمان، نام و نان برایم نیاورد، قوتم بخش تا نانم را و حتی نامم را در خطر ایمانم افکنم. تا از آنها باشم که پول دنیا را می گیرند و برای دین کار می کنند نه آنها که پول دین می گیرند و برای دنیا کار می کنند.
· زنده بودن را به بیداری بگذرانیم، که سالها به اجبار خواهیم خفت.
· دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اصراف محبت است.
· در اعطا کردن است که ستوده می شویم و در بخشیدن است که بخشیده می شویم.
· اسمم را پدرم انتخاب کرد و نام خانوادگی ام را جدم، دیگر بس است راهم را خودم انتخاب می کنم.
· هی با خود فکر می کنم ، چگونه است که ما ، در این سر دنیا ، عرق می ریزیم و وضع مان این است و آنها ، در آن سر دنیا ، عرق می خورند و وضع شان آن است! ... نمی دانم ، مشکل در نوع عرق است یا در نوع ریختن و خوردن! دكتر شريعتي
· در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی می کنند و بر حسینی می گریند که آزادانه زیست.
· اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیبی باش تا با افتادنت اندیشه ای را بالا ببری.
· در دشمنی دو رنگی نیست، کاش دوستان هم در موقع خود چون دشمنان بی زیا بودند.
· چه شگفت انگیز و زیبا است که نیاز و نیایش هردو هم ریشه اند و خویشاوند!
· خدایا...به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ بربی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم و مردنی اعطا کن بر بیهوده گی اش سوگوار نباشم.
· فلسفه زندگی امروز دراین جمله خلاصه می شود: فداکردن آسایش زندگی برای ساختن وسایل آسایش زندگی.
· مرا کسی نساخت،خدا ساخت.نه آنچنان که کسی می خواست،که من کسی نداشتم، کسم خدا بود، کس بی کسان او بود که مرا ساخت، آنچنان که خودش خواست.
· آنان که می فهمند عذاب می کشند وآنان که نمی فهمند عذاب می دهند.
· آنگاه که تقدیر واقع نگردیده،از تدبیر هم کاری ساخته نیست.
· آنان که نسیم گذشت از کوچه باغ دلشان عبور می کند از قبیله ی بهارند.
· من رقص دختران هندی را بیشتر از نماز پدرومادرم دوست دارم زیرا اینان از سر عشق می رقصند و آنان از سر ترس.
· روزگاریست که شیطان فریاد می زند ادم پیدا کنید سجده خواهم کرد.
· سکوت عجب فریاد رسایی است،آنجا که حنجره ای برای فریاد نمی ماند.
· خدایا... به هرکه دوست می داریش بیاموز که عشق از زندگی کردن بهتر است وبه هرکه دوست تر می داری بچشان که دوست داشتن از عشق برتر است.
· ای خدای بزرگ به من کمک کن تا وقتی می خواهم درباره ی راه رفتن کسی قضاوت کنم،کمی با کفش های او راه بروم.
· به زور می توان چیزی را گرفت، ولی به زور نمی توان نگه داشت.
· برای شنا کردن به سمت مخالف رودخانه،قدرت و جرأت لازم است و گرنه هرماهی مرده ای هم می تواند ازطرف موافق جریان آب حرکت کند.
· زنی که زیبایی اندیشه پیدا کرده باشد،زیبایی بدنش را نشان نمی دهد.
· حوادث انسان های بزرگ را متعالی وآدم های کوچک را متلاشی می کند.
· درشگفتم که سلام درهر دیداری آغاز است اما در نماز پایان است شاید که پایان نماز آغاز دیدار است.
· خداوندا... مردم شکر نعمت های تو می کنند و من شکر بودن تو چرا که نعمت،بودن توست.
· همنشین نیک از تنهایی بهتر است و تنهایی از همنشین بد بهتر.
· زندگی چیست؟ نان، آزادی، فرهنگ، ایمان و دوست داشتن.
· فرق مومن مقدس با فاسق کافر چیست؟ هیچ!
· مالی را به امانت بسپاری بهتر از آن است که مهر و موم کنی و مهر و موم کنی بهتر از آن است که کسی را متهم سازیم.
· هرگز از دوباره جان گرفتن ابلیس بی جان شده غافل مباش.
· با همه چیز درآمیز وبا هیچ چیز آمیخته نشو. در انزوا، پاک ماندن نه سخت است و نه با ارزش.
· دل دلیلی دارد که عقل از آن آگاه نیست!
· اگر دروغ رنگ داشت هر نور شاید ده ها رنگین کمان از دهن ها نطفه می بست و بی رنگی کمیاب ترین چیزها بود.
· ای کاش ارزش در نگاه تو باشد نه در چیزی که بدان می نگری.
· به پذیرفتن چیزی که پذیرفتنی نیست مومن شدن، عین خریت است.
· هیچ وقت برای لذت بردن از زندگی و برای عوض شدن دیر نیست.
· اجازه ندهید که محرومیت های شما، مانع استفاده از نعمت هایتان شوند.
· محرومیت استعدادهایی را شکوفا می سازد که در خوشی ها پوشیده می مانند.
· چه خانه سرد و احمق و بی روحی است طبیعت، که خدا از آن رفته باشد.
· دوستی یک حادثه است و جدایی یک قانون! بیایید حادثه ساز و قانون شکن باشیم.
· جهان را ما، نه آنچنان که واقعا هست می بینیم، جهان را آنچنان که ما واقعا هستیم، می بینیم.
· خدا مطلق است، بی جهت است، این تویی که در برابر او جهت می گیری.
· اولین فضیلت انسان، نمایندگی خداوند در زمین است.
· شرف مرد، همچون بکارت یک دختر است، اگر یک بار لکه دار شد دیگر هرگز جبران پذیر نیست.
· دوست داشتن از عشق برتر است، عشق در دریا غرق شدن است. دوست داشتن در دریا شنا کردن است.
· راه گلو را بغض می بندد، راه چشم را خیمه اشک، راه دانش و فرزانگی را جهل، راه آزادی و کمال را تعصب.
· هرکس-نه تنها-به میزان معلوماتی که دارد عالم نیست، بلکه به میزان مجهولاتی که در عالم احساس می کند عالم است.
· هر موجودی در طبیعت آنچنان است که باید باشد و تنها انسان است که هرگز آنچنان که باید باشد نیست.
· هر وقت فکر از عمل دور بیفتد، عمل به صورت تلاش های عقیم در می آید و فکر به صورت تخیل های ذهنی و هردو بیهوده است.
خواستم بگویم، فاطمه دختر خدیجه ی بزرگ است دیدم فاطمه نیست.
خواستم بگویم، فاطمه دختر محمد(ص) است دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم، فاطمه همسر علی است دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم، فاطمه مادر حسین است دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم، فاطمه مادر زینب است دیدم که فاطمه نیست.
نه، این ها همه هست و این همه فاطمه نیست.
فاطمه، فاطمه است.
آنها که باید حق شناسی کنند، حقکشی می کنند
خدایا همواره تو را سپاس می گذارم ، که هر چه در راه تو و در راه پیام تو پیشتر می روم و بیشتر رنج می برم ، آنها که باید مرا بنوازند ،میزنند ،
آنها که باید همگامم باشند ،سد راهم می شوند،
آنها که باید حق شناسی کنند ،حقکشی می کنند ،
آنها که باید دستم را بفشارند ،سیلی می زنند ،
آنها که باید در برابر دشمن حمله کنند ،پیش از دشمن حمله میکنند
و آنها که باید در برابر سم پاشی های بیگانه ستایشم کنند، تقویتم کنند، امیدوارم کنند و تبرئه ام کنند،
سرزنشم می کنند ، تضعیفم می کنند ، نومیدم می کنند ،متهمم می کنند،
تا در راه تو از از تنها پایگاهی که چشم یاری دارم و پاداشی ،نومید شوم ، چشم ببندم ،رانده شوم…
تا تنها امیدم تو شود
چشم انتظارم تنها به روی تو باز ماند ، تنها از تو یاری طلبم ، تنها از تو پاداش گیرم ، در حسابی که با تو دارم شریکی نباشد ...
معرفی کتاب " خاک های نرم کوشک" زندگی سردار شهید عبدالحسین برونسی

"سعید عاکف "نویسنده با نوشتن کتاب "جای خالی خاکریز" جای خود را در عرصه ی نویسنده گی باز کرد. کتاب بعدی وی با عنوان حکایت زمستان زندگی رزمنده ای است که با توسل به حضرت ابولفضل العباس(ع) از مرگ حتمی نجات می یابد...
با دیدن تصویری از " شهید عبدالحسین برونسی" جرقه ای در ذهنش می زند که کتابی درباره این شهید بزرگوار و فداکار بنویسد تا مردم هم او را بشناسند و از زندگی او درس بگیرند . اینچنین کتاب "خاک های نرم کوشک "جزو پر تیراژ ترین کتابهای دفاع مقدس نوشته می شود که هم اکنون به چاپ یکصد و چهل و سوم رسیده است.
کتاب" خاکهای نرم کوشک" کتابی در حوزه ی ادبیات دفاع مقدس است که مضمون اصلی آن خاطرات همسر و دوستان "شهید عبدالحسن برونسی " است که در نوع خود بی نظیر است.
در این کتاب نویسنده از طریق مصاحبه با اطرافیان آن شهید و تحقیقات بسیار از وی خاطره زندگی او را به شیوه ی خاطره نویسی بیان کرده است.
کتاب" خاکهای نرم کوشک" با داشتن 70 خاطره و خاطره از آن شهید و به تصویر کشیدن زندگی پر رمز و راز یک سردار دفاع مقدّس توانسته مطالب خود را بسیار خواندنی و جذاب جلوه دهد و تا الان بسیاری از کسانی که آنرا مطالعه کرده اند تحولی شگرف در زندگی خود احسان نموده و راههای جدیدی را پیش روی خود باز دیده اند که همه را از برکت این کتاب می دانند و زندگی بهبود یافته خود را مدیون شهید برونسی دانسته و راه آن شهید را می روند. در آخر این کتاب نامه هایی از کسانی که کتاب را مطالعه کرده اند و زندگی آنها متحول شده است به این حرف سندیت می بخشد.
در این کتاب زندگی نامه یکی از سرداران بزرگ دفاع مقدس شهید برونسی را خواهید خواند . وی در سال 1321 در روستای "گلبوی کدکن" از توابع تربت حیدریه بدنیا آمده است. او با آرزوی قلبی و حتمی خود به شهادت می رسد. وی در یکی از مصاحبه هایش می گوید:{ در این عملیات «عملیات بدر» ان شا الله دیدار,دیدار یار است . امیدوارم که گمنام شهید بشوم و جنازه ام به یاد سالار شهیدان , کنار آب فرات و کنار او بماند.}
شهید عبد الحسین برونسی در تاریخ 1363/12/23 به شهادت می رسد و جنازه اش در کنار رود فرات مفقود می شود و به امام شهیدش می پیوندد. ولی سرانجام پیکر بدون سر عبدالحسین برونسی، سردار سپاه اسلام (فرمانده تیپ جوادالائمه مشهد) که با تمجید امام خامنه ای کتاب خاطراتش (خاکهای نرم کوشک سعید عاکف) پرتیراژ ترین کتاب ادبیات پایداری شد، پس از 27 سال (سال شهادت: 63، شرق دجله، عملیات بدر) پیدا شد و بلاخره در مشهد آرام گرفت.
مطالعه این کتاب را به همه عزیزان دانشجو پیشنهاد می کنم و اطمینان دارم این کتاب افقهای جدیدی را در زندگی شما ایجاد خواهد کرد.
دعا پشتِ دعا برای آمدنت / گناه پشتِ گناه برای نیامدنت
دل درگیر ، میان این دو انتخاب / کدام آخر ؟ آمدنت یا نیامدنت ؟
بنویس که هرچه نامه دادم نرسید / بنویس که یک نفر به دادم نرسید
بنویس قرار من و او هفته بعد / این جمعه که هرچه ایستادم نرسید . . .
مـا معتقدیم عشق سر خواهد زد / بر پشت ستم کسی تبر خواهد زد
سوگند به هر چهـارده آیه نور / سوگند به زخمهای سرشار غرور
آخر شب سرد ما سحر میگردد / مهـدی به میان شیعه بـر میگردد .
ای کاش که یک دانه تسبیح تو بودم
تا دست کشی بر سر سودا زده من
(یا صاحب الزمان)
بوی عطر یاس دارد جمعه ها / وعده دیدار دارد جمعه ها
جمعه ها بر عاشقان ایینه است / وعده گاه عاشقان ادینه است
جمعه ها دل یاد دلبر می کند / نغمه یا بن الحسن سر می کند . .
.می نویسم که شب تار، سحر می گردد / یک نفر مانده از این قوم، که برمی گردد
این دیده نیست، لایق دیدارِ رویِ تو / چشمی دگر بده ، که تماشا کنم تو را . . .
یا صاحب الزمان ادرکنی
بیا که لحظه لحظه ام انتظار می شود
دلم برای دیدنت بی قرار می شود
تمام هستی ام شده اسیر عشق پاک تو
بی تو هر لحظه دلم جریحه دار می شود . . .
آگاهی بخشیدن یا آشنا کردن مسئله اینست
مدتی است افرادی هدایت شده و با خود جوش شاید بدون نظارت وکنترل کارشناسان فرهنگی و امنیتی تحت عناوین مختلف ودر پوشش دعوت مجامع مذهبی و فرهنگی در جمع دانشجویان و جوانان به ایراد سخنرانی می پردازند و ضمن نشر و شرح و بسط عقاید و افکارضاله، ادعای روشنگری و هدایت نسل جوان دارند . از آنجا که به قول حافظ :
هزار نکته باريکتر ز مو اين جاست نه هر که سر بتراشد قلندری داند
باید با چشمانی باز از عواقب ونتیجه این نوع برنامه ها که چه بسا با خواست و اراده دشمن اجرا می شود آگاه شد و به وظایف ایمانی و قانونی خود عمل کرد.
اخیرا به طور کاملا اتفاقی به فایلی صوتی و تصویری برخورد کردم که بررسی آن خالی از لطف نیست اگر چه بعد از جستجو در اینترنت مشاهده کردم قبلا نیز این دلسوزی و نقد مشفقانه انجام پذیرفته است.
قبلا عرض کنم اصلا سخن این نیست که آگاهی نسل جوان با فرقه های ضاله و اهداف شیاطین ضرورت ندارد خیر همه می دانیم آگاهی بخشیدن و کسب معرفت در تمام زمینه ها حتی از زبان دشمن ارزشمند و بی شک لازم است. اما آنچه خطر دارد آشنا کردن بدون آگاهی دادن است . با کمال تاسف مورد بحث ما آشنا کردن مخاطب با مفاهیم و موضوعات ضاله توسط سخنران بدون روشنگری است و تازه به طورغیر مسقیم بزرگنمایی و خدایی جلوه دادن قدرت اهریمنی آنان و به سخره و استهزا گرفتن مقدسات وباورهای مذهبی و ملی .
فیلم دو بخشی مربوط بود به سخنرانی آقای جوانی جذاب و سخنور به نام رائفی پور در سالن اجتماعات دانشگاه آزاد قزوین در سال 2010 که خود را مکررا پژوهشگر می نامید .
موضوع سخنرانی که بر روی بنر نقش بسته بود شیطان شماره سیزده بر زمینه پرچم آمریکا
آغاز فیلم اگر آغاز سخنرانی باشد از بسم الله و نام خدا خبری نیست و در عوض سخنران محترم در تناقض با متن بنر یا همان موضوع سخنرانی در خوش یمن بودن و برکات عدد سیزده برای خودش می گوید. این عدد از اعداد مقدس فرماسونری است.
وی خود را کارشناس فرماسونری و صهیونیزم می داند. و در آغاز قول می دهد که دید دانشجویان را نسبت به آنچه در اطرافشان می گذرد عوض کند و باید گفت حقیقتا به نظر می آید ایشان توانسته است تا پایان سخنرانی دید و نظر دانشجویان را تا حد بسیار زیادی در باره عظمت و بزرگی شیطان و فرماسونری و صهیونیزم تغییر دهد به طوری که اگر تا آن موقع تحت تاثیر آیات قرآن کریم و سخنان امام راحل و رهبری معظم ارزش و اعتبارمکرو دسیسه و شیطنت شیاطین جن و انس در مقابل قدرت خداوند بسیار اندک بوده است اینک در پایان جلسه برای قدرت و هنرنمایی شیطان کف می زنند.
ایشان می گویند فرض می کنیم قرآن صحیح است بعد برای اینکه فرض کرده اند دلیل می آورند که نمی توان برای صحیح بودن قرآن در این وقت کم دلیل اقامه کرد ( ایجاد شبهه در مخاطب در باره صحت قرآن )
در مواضع بسیاری ابتدا موضوعی را نفی می کند و سپس بصورت کاملا ماهرانه و ظاهرا مستدل اثبات می کند مانند اینکه ابتدا ایرانیان در تمام دورانها یگانه پرست و خدا پرست می خواند و بعد در ادامه اثبات می کند که ایرانیان قبل از زردشت به خدای دیو یا همان اهریمن ایمان داشته اند و زردشت آنها را به خدای یکتا دعوت کرد.
وی برای جذب مخاطب از داستان و بیان خاطره نیز بهره می برد در یک مورد که می خواهد جوان ورزشکاری را نماز خوان کند اورا به مسجدی می برد که عطر بهار نارنج کافر را مسلمان می کند شما بپرسید از کی تا حالا کافر با عطرنارنج مسلمان شده است ؟ اگر چه بعد از حتی چند ماه و سال نمی تواند ولی این توفیق را دارد که امام جماعت مسجد را به محراب بکوبد و نماز نمازگزاران را به هم بریزد .جالب است که نتیجه می گیرد گاهی کارهای فرهنگی اثر معکوس دارد و آن را نیز به گردن امام جماعت می گذارد و تازه نام مسجد فرضی ایشان هم محفوظ می ماند تا نکند مورد تمسخر جوانان شیراز قرار گیرد. شما بگویید چرا جوانان امام جماعت بی گناه را مسخره کنند و اصولا چه جای مسخرگی .
بکارگیری واژگان و عبارتهای سخیف درباره پیامبران بزرگ و گاها الوالعزم مانند حضرت موسی علیه السلام مانند چلنج حضرت موسی با جادوگران ، کری خواندن ، پارتی بازی حضرت موسی ، تشبیه به گربه شنل پوش که ادعای ببر بودن می کند ، موسی : اینجا را که به گند کشیدیم ما ، دختران حضرت لوط از پدر باردار می شوندو لوط عجب خواب سنگینی داره و...
یهود هر دینی را که بعد از آن می آید تحریف می کنند وقتی حضرت مهدی می آید می گویند دین جدید آورده است غیر مستقیم نتیجه می گیرد پس دین اسلام را نیز یهود تحریف کرده است و برای اثبات ادعای خود کعب الاحبار و ابو هریره را مثال می زند که هزاران حدیث خلق کردند.
زیرکانه تاکید می کند اصل دین یهود بوده است مسیح آمد تا دین موسی را از تحریف خارج کند و اسلام هم پس برای زدودن تحریف از دین یهود آمده است.
و در طول سخنرانی به دنبال اثبات این ادعاست که از همان آغازپیدایش یهود، گروهی از یهودان به دنبال چیرگی بر جهان و تسلط بر همه جهان بوده اند و حتی برای دخالت در نژاد حضرت ختمی مرتبت تلاش کرده اند و خلاصه اینکه اینان به دنبال نابودی ادیان دیگر و تفوق خود بر تمام مکاتب هستند حتی مارکسیست هم یک مکتب یهودی صهیونیستی بوده است و اینها از نماد و سمبل بهره می برند و عدد 33 و 13 از رموز آنان و مقدس است به طوریکه مثلا اسرائیل در 33 درجه زمین تشکیل می شودو حزب الله لبنان باید جنگش در 33 روز به پایان برسد
و خواست اینان جز مواردی اندک با برنامه ریزی قبلی قطعا اجرا می شود. صفحه شطرنج از ابزار سحر است و اگر احادیثی در حرمت نگاه به صفحه شطرنج آمده به همین دلیل است و ایشان کاری به فتاوی مراجع ندارد. داستان ستاره و پرگار و مثلث بارها با مثالها تشریح می شود. و عکس نماد شیطان در شهرهای مختلف جهان به نمایش در می آید.
خسته نکنم شما را هزاران سند و دلیل وعکس و مدرک دال بر اینکه قدرت فرماسونری در جهان مسلط و حکام آمریکا از گذشته تا امروز در این حلقه می گردند.
اینکه مرز و حد فرماسونری و صهیونیزم چیست و تشابهات و ممیزات آنها چیست معلوم نمی شود. اما اینکه آقای احمدی نژاد نیز انگشتان خود را همانند آنان بلند کرده و فرماسونری نیویورک وی را از حلقه خود نمی داند اشاره می شود.